دارفانی


قسم به ظلم که ماندنی تر از آن سراغ ندارم، چرا که هر یک از ما قسمتی از آنیم و روز پایانش، روز مرگ همه ی ماست!

برچسب:

معادی اگر باشد، همه ی شما را بر دار عدالت خداوندی خواهم دید ...

برچسب:

خدا جون، من از بزرگ شدن میترسم، می ترسم بشم یکی از همینایی که تمام هوش و نبوغ و استعداد زیردستاشون رو با چکمه منافع، زیر پا له میکنن. میترسم ترسو باشم و ترسو بمیرم ... خدا جون، هرجی میگذره داره بدتر میشه، حتما باید مرده باشم که آدم خوبت بمونم؟

منجی سال هایی که نمی آیند ...

هنوز بیدارم

جمعه ها صبح، به یاد کله پزی "بچه محل"

مادر از این همه بی خوابی برایم اسفند دود میکند

که مبادا چشم خورده باشم ...

 

به روزهای تو عادت کرده ام

به تو که نیستی ولی آتیش نبودنت

هنوز این اسفندهای بدبو را دود میکند

به تو که نیستی ولی 12 اسفند لعنتیت

تمام پامچال های جوانیم را می سوزاند

 

به روزهای تو عادت کرده ام

به این جمعه که سال هاست پوتینم را واکس می زند

به این جوراب که از فرط سائیدگی

مثل دلم نازک نازک شده است

به این جاده که مرا هر هفته به کله پزی می برد

با سرم، با پا

و بدون دلم که پیش تو جا مانده

 

 به روزهای تو عادت کرده ام

اصلا خودشان شده ام که هنوز

مثل یک گوسفند

بعد چند سال می نویسم

شاید این جمعه بیاید شاید

 

کسری قاسم پور

برچسب اول.یش: حاضرم یه پنجم باقیمونده ی عمرم و بدم کسری یه بار دیگه با صدای خودش و لحن باحالش این شعر رو بخونه

برچسب دوم.یش: 2 یا 3 سال پیش بود، یه خواب دیده بود، سه تا دوست بودیم، سه تا دوست نمیشه گفت فابریک اما صمیمی. صبح که سوار سرویس شد حالش عجیب غریب بود، یادمه توی تقویم گشت دنبال 18 تیر و دید که جمعه ست ... وقتی گفت جمعه ست، منم فهمیدم چه خبره!!

تمام مدت تا 18 تیر بی اختیار منتظر بودم. و شبش حتا، تا نیمه هاش خوابم نبرد درست و حسابی، همش فکر میکردم اگه بیاد چی میشه؟ اصلا دوست دارم بیاد یا نه؟ شاید اون شب بود که برای اولین بار درست و حسابی به زندگی تماما در عدل فکر کردم. حتا فکر کردم سر من و هم میزنه یا نه؟!! و شب رفتم و یه دل سیر مامان و بابا و خواهر کوچیکم رو نگاه کردم.

فرداش که شد، هوا ابری بود، اما یه صبح بود مثل همه ی صبح های جمعه های دیگه. از ابر سیاهش خون می چکید و خدا بیامرزتش فرهاد رو ... لعنت به جمعه ها!!

وقتی توی انجمن شعر بحث شد سر اینکه تاریخ 12 اسفند چیه یاد اون روزا افتادم و اونهمه انتظار با قطعیتمون واسه اومدنش ...

برچسب سوم.یش: بیشتر از 100 درصد مطمئنم که شعرش هیچ ربطی به امام زمان نداره.

برچسب چهارم.یش: همه از دایره ی سمپادیم، هرچند 8 گوشه ی دنیا باشیم. روزت مبارک سمپادی ... یادش به خیر ...

برچسب آخر.یش: حامد عزیز شاگرد اول شدنت و تبریک میگم، آرزو میکنم همیشه موفق باشی ...