سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من اومدم!!!خوفیییییییییییییییییییییین؟ چقد دلم تنگ شده
دانشگاه به طور رسمی شروع شد
و در همون ابتدای کار کلی دوست جدید پیدا کردم. مریم، سونا "گنجشک
کوچک"، هلیا، بهناز که تهرانی هستن. زهره شهریار، الهام و فائزه هم اهل ساری.
یه اکیپ پر از بچه های شاد و خندان و پایه البته هلیا و بهناز برقین. توضیحات مزخرف
ابتدای کلاس ها و کاغذ کاهی کیمیا باعث شد من به این موضوع پی ببرم که استعداد
نهفته ای در نقاشی دارم.
استاد اول یه خانم قد بلند و
لاغر حدود 40 ساله مشغول تحصیل در مقطع فوق دکترا و اهل بابلسر. لهجه ی مازندرانیا
اینطوریه که آخر همه ی کلمات و میکشن. استادم وقتی که اعداد مختلط رو درس میداد با
همین لهجه بود. بدبختانه اینکه من استعدادم توی یادگیری و فهم یه زبون دیگه و ادای
لهجه در آوردن بد نیست و برک بین دو تا کلاس شروع کردم به اجرای لهجه ش.
"واحد های دستگاه مختصات اعداد مختلط یک و آی میبووووووووووشد". نمی دونم
چرا اما اولین اسمی که یاد گرفت اسم من بود. می دونم که یه "مونا" توی
کلاس داریم، یه دانشجویی از کرج. "بیچاره این دانشجویی از کرج روی یه نیمکت
از 4 تا نیمکتای روبه روی هم نشسته بود که
ما 10 12 تایی رفتیم بشینیم و مجبور شد بلند شه بره. مریم: آخی بیچاره، کم مونده
بود بگیم کیییییییییش برو اونور! " سیلورمن و توماس منابع اصلی ریاضیمونن.
استاد بعدی استاد ادبیات
بود. از این آدمایی که چون ریاضی دوست نداشته رفته ادبیات خونده. من که اینطوری حس
کردم چون اول کلی زد توی سر رشته ی خودش و گفت میدونم شما ریاضی ها فکر میکنید
ادبیات درس بیخودیه و انقدر روی حرفش پافشاری کرد که مجبور شدم بگم:" استاد
خیلی ناعادلانه قضاوت میکنید، بچه های ریاضی همیشه از نظر ادبیات قوی تر از انسانی
ها بودن." که همه شروع کردن به تایید حرف من. بعد پرسید کیا شاعرن من و یه
نفر دیگه به اسم امین صابونی ملقب به صابون شاعر بودیم. صابون
شعر سیاسیش و خوند و من یه شعری که مجبور شدم بخونم!! قرار شده هر جلسه شعر بخونیم
و از اون به بعد کیمیا بهم میگه: مونا، شاعر.
در آخر یعنی با استاد عزیز و
دوست داشتنی زبان کلاس داشتیم که استاد نگو بگو گوله ی نمک. همراه انگلیسی مازندرانیم یادمون میده. میگه از غرب به شرق مازندران لهجه
اینطوری تغییر میکنه. ها کِردمه، ها کَردمه، ها کُردمه، ها کاردمه!!! لاغر، جوون و باحال! لهجه نداره اداش و در
بیارم ولی ...
روز اول صاحب خونه یه قابلمه
غذا بهمون داد! فوق العاده آدم خوبیه و اصلام فوضول نیست.
کلاس صبح سه شنبه با استاد
نقشه کشیه. قراره پول بذاریم تا آخر ترم براش یه شونه بخریم. خیلی بد
اخلاق و از این آدمایی که با خودش حرف میزنه موقع درس دادن نه شاگردا. یکی از این
پسرای بدبخت دو بار ازش سوال پرسید، دفعه ی دوم یه دادی سرش کشید که...
کلاس بعدی با معلم فیزیکه.
خب برای کسی که با مظلومی کلاس فیزیک داشته باشه تحمل استاد فیزیک دیگه واقعا
سخته. مخصوصا که مبحث فصل اول فیزیک هالیدی "آره؟" یعنی بردار باشه و
فوق تکراری. یکی از پسرا "همون که از استاد نقشه کشی کتک
خورده بود" یه روش واسه ی انجام ضرب خارجی" داخلی؟ هیچ وقت یادم
نمیمونه!!!" ارائه داد، البته گند زد با اون ارائه دادنش کلی پیچوند. همه م
بهش خندیدن. استاد گفت خیلی از افراد بزرگ وقتی راهشون و ارائه دادن بقیه خندیدن.
اینم گفت: از کجا معلوم شاید منم دانشمند بشم. حالا همه بهش میگن آقای دانشمند.
بچه ها پاین که هرشب بریم
پارک نزدیک محلمون والیبال بازی کنیم. چقدر خوبه همه والیبال ورزش مورد علاقه
مونه.
روز آخر با استاد شیمی کلاس
داشتیم. اونم اولین اسمی که یاد گرفت اسم من بود. وقتی تعریف ماده رو
گفت پرسیدم ضد ماده چیه و عجیب اینکه اصلا نشنیده بود. 3 4 تا از بچه ها حرفم و
تایید کردن که چنین چیزی وجود داره. اما خوبیش این بود که زود توی زنگ تفریح یا به
قول سال بالایی ها که کلی بهمون میخندن و البته کلیم تحویل میگیرنمون برک رفت مطالعه
کرد و راجع بهش کمی توضیحات داد "خوبه که دوستان آپدیت و به روز هستن و
..." . تمام مدت کلاسش من داشتم
نقاشی میکشیدم و تمام مدت کله ی سجاد "همون دانشجوی زرنگ کلاس شیمی
قبلی" روی برگه کاهی من بود البته من نمیدونستم و بعد که بچه ها بهم گفتن منم
شکلش و بزرگ کشیدم : انقدر تابلو برگه ی من و نگا کرد که آخر لو رفتم و مجبور شدم
بند و بساطم و جمع کنم. مورتیمر میخوانیم و من نمیفهمم آخه ما که همه ی اینا رو
توی دبیرستان خوندیم آخه. من شاید شاگرد زرنگی واسه ی کنکور دادن و با سرعت عمل
تست زدن نبودم ولی خداییش همه ی درسای دبیرستان و بلدم.
غذای دانشگاه بدک نیست. گرچه
ناهار و نصفه میخوریم و شامم نمیخوریم. البته اگه همسایه نده. شام میوه میخوریم.
اولین باری که از سایت
دانشگاه استفاده کردم مجبور شدم از بغل دستیم یه سوال بپرسم. بهم گفت شماره ی
دانشجوییت برام خیلی جالب بود، شماره دانشجوییش شبیه من بود با این تفاوت که اولش
جای 89 86 داشت! از انتخاب واحدمون و اینا پرسید
گفت برای ترم بعد حتما با سال بالایی ها مشورت کنیم.
پنجشنبه اردوی معارفه بود و
همه میخواستیم برگردیم، همه رو راضی کردم بمونن! مریم: لامصب نمیشه بهش نه گفت!! بد نگذشت. انجمن ورزشی والیبال تشکیل دادیم.
رئیس گروه صنایعم بهمون تفهیم کرد که صنایع دانشگاه ما از برق دانشگاه شریف بهتره
دی::::: این و یکی از بچه های هم دوره مون بهش تیکه انداخت. "گفت: از سهمیه ی
قبولی دانشجو بدون کنکور از علم و صنعت تهران 8 نفر و از دانشگاه ما 6 نفر گرفتن و
این یعنی توان علمی بچه ها بالاست!" مهندسی صنایع چیه؟ در اصطلاح عموم؟ و
همون که تیکه انداخت: مهندسی گلابی!! اینکه میگم کرده و صورت فوق العاده بامزه ای
داره. استاد میگه تو انتقالیم که نخوای بگیری انتقالی زوری بهت میدیم بری. از
کردستان اومده. "حالا شما که صنایع میخونید دیگه این و نگید دیگه. "مهندسی صنایع
یعنی اقیانوسی با وسعت با عمق یه وجب. من: یعنی همه چی می دونیم ولی کم و یکی
دیگه: همه کاره، هیچ کاره!
عضو تمام کانونای علمی
فرهنگی هنری و اینا میشیم اما عضو بسیج نه! هرچی به خودمون فشار میاریم نمیشه که
نمیشه.
آها راستی از خونه بگم. بچه
ها میپرسن چیکار کردین؟ تقسیم کار و اینا رو. میگم هیچی، یه دفعه من حال ندارم
کیمیا ظرف میشوره، یه دفعه برعکس و کیمیا کامل میکنه: البته الان کلی ظرف توی
دستشوییه! هیچ کدوم حال نداشتیم. یه بارم چایی درست کردم که دم نکشیده بود و انقدر
بدمزه شد ریختیمش دور. گرسنه رفتیم پیش بچه ها و کلی آه ناله کردیم. فرداش که کیمیا چایی درست کرد گفتم
من میگم من درست کردم چایی ها!!! کیمیا یه نگاهی بهم انداخت و گفت: ازت میپرسن
سیری؟ میگی آره بعد خودشون میفهمن من صبحونه درست کردم.
مهسا برد همه ی شهر و بهمون
نشون داد.
امروز فهمیدم مامی کلی گریه
کرده بود بعد رفتن من. راستی تکمیل ظرفیت و پر نمیکنم. همینطور انتقالیم نمیخوام
بگیرم!!
در آخر اینکه: همه چی آرومه،
من چقد خوشحالم!!
اینم عکسا:
زهره

مریم

کیمیا

صابون

دانشجویی از کرج

سجاد

استاد نقشه کشی

استاد شیمی
برچسب: هنوز عاشق نشدم!!!!
برچسب": این دنگ و دونگ
اذان صدای قلب من است تا رسیدن به افق چشمانت!
برچسب "": هم کاغذم مچاله شده بود، هم من فکر نمیکردم بخوام بذارم عکسا رو اینجا و هم اینکه من نقاش آماتوریم تازه با موبایل از روشون عکس گرفتم. بنابراین ببخشید انقده زشت شد. در دفعات بعدی قول میدم خوشگل تر بکشم. اونجا کلاس نقاشیم پیدا کردم.