هرروز پاییزه


من و با تنهاییام تنها بذار دلم گرفته

روزای آفتابی رو یادم نیار دلم گرفته

نقش من، نقش یه گلدون شکسته س

بی گل و آب برا موندن توی ایوون بهار دلم گرفته

پی نوشت:این سرماخوردگی سه هفته ای دلیل محکم تری از سرما باید داشته باشه ... انگاری رویاهام خیس خوردن و مغزم یخ کرده که روزام اینطور زکام شدن

لعنت


در این زمانه هیچکس پیروز نیست . هیچکس .


برچسب: همه چیز دست به دست هم داد تا بدترین شرایط ممکن بوجود بیاد برای رفتنم به بهشهر! هیچ چیز خوبی اونجا منتظرم نیست و اینجا هم همه چیز به هم ریخته س. حقم نبود. . .

کشیش گفت : برای او محقق است که تمیز او پذیرفته خواهد شد، اما من می بایست خود را از سنگینی بار گناهی که بر دوش میکشم خلاص کنم، به عقیده او عدالت بشری هیچ اهمیتی ندارد و این عدالت خداوندی ست که همه چیز است. به او تذکر میدهم که همان عدالت اول است که مرا محکوم به اعدام کرد است!

بیگانه، آلبر کامو، ترجمه جلال آل احمد

خلقتت و شکر!

یه دوست هم دانشگاهی دارم به اسم سارا. خیلی آدم با اراده ایه. مثلا آخرای ترم یک اراده کرد به درس خوندن. انقدر خوب درس خوند که از من و هم خونه م که با بهترین رتبه ها وارد دانشگاه شدیم و کلی  از بالا به بقیه نگاه میکردیم زد جلو. سارا یه خورده چاق بود. اراده کرد که لاغر شه. ظرف دو سه ماه رسید به تناسب اندام. توی رانندگی و خوش گذروندن به خودش و ... هم همینطور بود. با خودم فکر کردم اگه خدا آرزوهای من و توی وجود اون قرار میداد یا اراده اون و به من میداد عجب چیزی میشد!!

برچسب:

ماها آدمایی هستیم که اگه پدر مادرمون بهمون تشر برن که مثلا هیچی نیستی و به هیچ دردی نمیخوری سریع تو دلمون میگیم قدیمی هستن و با تکنولوژی آشنایی ندارن و ارزش واقعی آدما رو به ظرف شستن و مرتب بودن اتاق و دونستن جای جوراب میدونن. ولی اگه به دل خودمون رجوع کنیم، میبینیم دقیقا همون چیزایی که سد راه موفقیت هامون شده، همون مسائل ساده ای هست که اونا بهمون تذکر میدن.

حمایت از طرح حذف صفر از پول ملی

بابا: 220 تومن میگیری، 20 تومن رو میاری خونه، 194 تومن قسط خونه س، 6 تومن جریمه

من بعد از یک ساعت معطلی در صف بانک و چندین و چند بار شمردن صفر های 220 هزار تومن: خارش سر، زدن صفر، صدای غر پشت سری، اشتباه بودن مبلغ و آخر سر بازی کردن نقش پت و مت به تنهایی و گرفتن 200 هزار تومن، سپس گرفتن 20 هزار تومن!!!


برچسب: بعد از اجرای این طرح در عابر بانک:

ببخشید آقا، 500 هزار تومن چندتا عفیر میشه؟

نمیدونم خانم، قیمت خر دستم نیست

نه منظورم اینه که چند تا عفیر میشه

گفتم خدمتتون، آخر هفته که رفتم ولایت براتون میپرسم

آقا، چند تا عفیر میشه؟

خانم گفتم که ...

و این داستان ادامه دارد

*ا.خ واحد پول ملی را عفیر یعنی نام خر پیامبر تعیین کرد

در گودر اتفاق میافتد

طرف نوشته:

امرو عجیب حالم گرفته س 

بالاش زده : 100+ people liked this 


برچسب: مملکته داریم؟

دارفانی


قسم به ظلم که ماندنی تر از آن سراغ ندارم، چرا که هر یک از ما قسمتی از آنیم و روز پایانش، روز مرگ همه ی ماست!

برچسب:

معادی اگر باشد، همه ی شما را بر دار عدالت خداوندی خواهم دید ...

برچسب:

خدا جون، من از بزرگ شدن میترسم، می ترسم بشم یکی از همینایی که تمام هوش و نبوغ و استعداد زیردستاشون رو با چکمه منافع، زیر پا له میکنن. میترسم ترسو باشم و ترسو بمیرم ... خدا جون، هرجی میگذره داره بدتر میشه، حتما باید مرده باشم که آدم خوبت بمونم؟

خاکستری

فکر میکردم میتونم به همه کمک کنم، فکر میکردم میتونم قهرمان باشم

اما نیستم ... هیچ وقت نبودم و ... همیشه شکست خوردم !!


برچسب: هیچ حرف مشترکی با هم دانشگاهی هام ندارم. علایقمون، طرز فکرمون، نگاهمون به زندگی زمین تا آسمون با هم فرق داره. من دوست ندارم در مورد درس یا بقیه یا پسرها صحبت کنم. اما این روزها اینکار رو میکنم. لوس بازی حرف زدن های بقیه رو هم گوش میدم. لعنت به زمانی که فکر میکردم میرم دانشگاه و پیدا میکنم آدم هایی که همفکرم باشن

برچسب: میشه ای میلت رو برام بذاری؟



ای عشق

 می خواهم پیدا شوی،

درون روزهایم جای گیری،

یکایک دلتنگی هایم را در دستانت مچاله کنی،

ناب باشی،

تک باشی،

 آنقدر که دیگر شکی نماند که جز تو، کس دیگر در نگاهم جا نشود

و تو آن تک ستاره ای در آسمان سوت و کورم شوی که به چشمک هایش اطمینان کنم،

به اینکه با ابرها قهر است و میداند که نباید با احساساتم قایم باشک بازی کند،

تا برای همیشه تک تک واژگانم را دفتر شعری کنم و به عنوان ناقابل ترین هدیه ی دنیا، یعنی تمام وجودم به تو تقدیم کنم.

همان زمان که از این نترسم که شاید تو هم وسوسه ای زشت از جانب شیطان باشی،

 که غرورم را تکه پاره ی کسی کرده باشم که خنده ی بی رحمش، عاشقی های در هم و برهمم را نمی فهمید.

کسی که من برایش مانند هزاران دیگر بوده ام، کسی که واژگانم را التماس حضورش بداند.

ای عشق، پس کجایی؟

حتما باید سن قانونی زیستن را رد کنم تا پیدایت شود، حتما باید عقل کمال را شامل شود تا بیایی، پیدایم کنی و برای همیشه وسعت تنهایی هایم را دود کنی و به هوا بفرستی؟

دیگر خسته شده ام.

 بوی احساسات بی تابم را می شنوی؟

دلم سکون میخواهد و التهاب فراز و نشیب های دوران عاشقی.

دوران سرکشی.

 دیر میشود و من هرچه بیشتر پیری را قاب میگیرم و به گردن می آویزم و هرروز به امید فردایی که تویی خواهی بود رویای هرشبم را کابوس میکنم و تو ... بی رحم تر از همیشه، گمی ...

 

زنده باد

انقلابی در راه است، این را جوانه های درخت خشکیده ی شهر باور کرده اند ...


برچسب: هرچی که نداشته باشم،  اسلحه،  قدرت، توانایی آگاهی بخشیدن به مردم، یه اعتقاد هست که دارم،  اعتقاد به حق خون ریخته شده ست ... به لاله های دمیده !

مجرم، نوستالژی روزهای دبیرستانم

امروز تلوزیون یه فیلم داد به اسم مجرم

یه نفر که توی محل خیلی آدم شری بوده، بعد از دیدن بچه محل جدیدشون، یعنی یه خانم، یه دل نه صد دل عاشق میشه و کم کم سعی میکنه رفتارش رو درست کنه. بعد فراز و نشیبای داستان گوشه ی خونه ی خودش با عزاداری برا امام حسین توبه میکنه و جالب اینکه آخر داستان یکی از کسایی که باهاش کل کل داشت، می کشتش.

این فیلم رو دوست داشتم. خب خیلی مدته که خیلی چیزها برام تبدیل به خرافه شده. اما این فیلم در هر حال مفهوم قشنگی به اسم "بخشش" رو خیلی خوب به تصویر کشیده بود. نه بخشش خدا، به نظر من توبه یعنی رسیدن به درجه ای که خودت بتونی کارای گذشته ت رو ببخشی و خودت رو حلال کنی. جوری که از دست خودت راضی بشی.

این فیلم من رو یاد دوران دبیرستانم انداخت. وقتی که شخصیت اول داستان به جایی رسید که معشوق خدا شد و به اون پیوست!اینکه عشق آدم ها رو تغییر میده، بزرگ میکنه و روحشون رو با صفا و توی زندگی و قواعد اون تغییرات زیاد و خوبی ایجاد میکنه هم دیدم و هم شاید یه کم تجربه کردم. اون زمان عاشق نوشته های عارفا و صوفی ها بودم و شعرای مولانا و حافظ و همه ی اون هایی که عشق زمینی رو پلی برای رسیدن به خدا میدونستن. دلم میخواست خودمم به اون جایگاه برسم. اما خب حالا نه تعریف دقیقی از عشق دارم و نه خدا.  ولی راستش، عقاید اون روزهام رو خیلی دوست دارم .

برچسب: و خدا، آن تنها مفهومی که هیچ منطقی قادر به اثباتش نیست و هیچ ذهن خلاقی توانایی یافتن اثبات وجودش را ندارد، با این وجود، تنها وجودی بی تعریفست که حضورش در قامت ثانیه ها پدیدار و لبخند آرامشش بر صفحه ی روزگار، حکم داشتن پشتیبانی با قدرتی لایزال ...

نم نم ثانیه ها

مثل همیشه این لحظه های آخر بودن، توام از حس دلتنگی، وقتی تو هستی و ساعت های چشم به راهت، مسافران قطارهای خستگی و تونل های همیشه منتظر و تنها جمله ی تکراریت "من طبقه ی دوم میخوابم که سرم نزدیک پنجره باشه، شرمنده، نفس تنگی دارم ..."


برچسب:

دو تا چیزه که میتونه تا جنون بکشونتم، دو تا نقطه ضعف، اول حس بلاتکلیفی و دوم انتظار ...

برچسب":

یه جمله بابا گفت که خیلی بهم چسبید: اومدی بارونم با خودت آوردی ...

با تو ...

بعد از یه دعوای سخت و اساسی باهاش بغلم میکنه و می گه : نمی خواستم توی اینجا به کسی وابسته بشم، اما به تو وابسته شدم ...


و من متحیر و مبهوت می مونم

همون کسی که تمام چند روز گذشته تمام رفتارای من و نقد می کرد و کارایی که بهش اعتقاد داشتم و تا حدودی عمل می کردم شعار می دونست و همش فکر میکردم انقدر در حقش بد کردم و سرم به کار خودم بوده که ازم متنفره


یه نگاهی به دور و برمون بندازیم، چقد آدما هستن که منتظریم چیزای بی خودکی و دور بریزیم و برگردیم کنارشون ... باهم بودن از همه ی مادیات مزخرف دنیا، من مقصرم و اون مقصرمای دنیا و چی و چی ... مهم تره. باور کنین

my fucking days!!!

بوی چوب سوخته میاد



برچسب: خوبیش اینه هوام سرده!

برچسب ': لعنت به همه ی خاطرات


خوشبختی

خوبه آدم یه جایی از زندگیش بتونه بگه :


حتا اگه همین حالا بمیرم، اصلا بخاطرش ناراحت نمیشم، قبلا به اندازه ی کافی زندگی کردم!

سریال کافه پرنس



16 آذر

اولین روز دانشجوی عمرمه و من ... هیچ حس خاصی ندارم.


دانشجویی، دانشگاه و همه ی اونچه که مربوط به اینه برای من در حال حاضر کلی با اون چیزی که توی فیلما نشون میده و شنیده بودم و خیالات خودم فرق داره ...

ولی در هر حال

روز دانشجوی همه ی دانشجوهای حال حاضر و آینده و گذشته مبارک



بیشتر تر بخونید

یادم تو را فراموش


این روزها انقدر جدیدند که خاطرات گذشته جلوی چشمانم بال بال میزند...



برچسب: چرا سه روزی که شمالم 3 سال میگذره اما 4 روزی که اینجام 4 دقیقه؟

خدایا بخاطر اختراع شونه ی گرد از تو سپاسگزارم

موهام و خرد کوتاه کردم، یه سشوار خوشگلم کشیدم، جلوشم ژل مالیدم خلاصه خیلی باحال شده، بعد شدم حکایت اون دختره که میره پیش کشیشه میگه آقای کشیش من همش از جلو آینه رد میشم میگم آخه تو چقد خوشگلی، یعنی گناه میکنم؟ کشیشه میگه نه عزیزم تو اشتباه میکنی. البته قسمت دومش که در مورد من صدق نمیکنه هان؟ دی:

 *انقدر ذوق زده بودم که وسط کوچه موهام و به مادر نگار "هم سرویسی دوره ی دبستانم" نشون دادم گفتم بهم میاد؟ 

*جدا خیلی هیجان زده ام؟

*فردا ساعت 4 صبح میرم!


جهان گل ِ بلبل

من اگه خدا بودم یه جای دنیا رو سیبری نمیکردم یه جای دیگه شو صحرا،

یه جا همش جنگل یه جابیابون بی آب و علف،

یه جا از همه طرف دریا یه جا یه رودخونه هم نداشته باشه.

همه جا هم دریا داشتش،

هم جنگل،

هم بیابون،

هم برف و بارون!



با من بخوانید:

پاییز امسال

بعضیا داغشو دوس دارن

وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم


گاهی تو میمونی و یه دنیا دلسوزی


برای خودت، برای هرچه که داشتی و از دست دادی، برای هرآنچه به دست خواهی آورد و از دست خواهی داد. این روزها آسمانم بدطور خاکستری پررنگ است ...