اندر احوالات یک دانشجو
برچسب اول:
استاد میگه : یه سری کارا باعث شده سایر رشته ها به ما مثل مهندسی های دیگه توجه نکنن و یک سری نگاه های نادرست رو نسبت بهمون داشته باشن. ما باید سعی کنیم تغییرش بدیم.
یکی از بچه ها: مثلا واژه گلابی رو!!
_مثلا 90 درصد دانشجویان فعال در زمینه های شعر و ادب، تئاتر، موسیقی و ... از بچه های صنایعن.
قهقهه دانشجویان
برچسب دوم:
پارسال با بچه ها می خواستیم بریم باشگاه، ساعت کلاس زبانمون تداخل داشت. قرار شد باهاش صحبت کنیم. گفتم از در احساسات وارد بشم: "اشک در چشمانمان جمع میکنیم، استاد اگه میشه صبح بیایم کلاس که بعد از ظهر بریم خونه، زندگی اینجا برامون خیلی سخته و ... . استادم از اون در دراومد که باید اینجا موندگار شین و عادت کنین و اصلا اگه یه دوست پسر اینجا داشته باشی دلت میخواس بری تهران؟ و اصلا به من میخوره چند سالم باشه ، اصلا اگه من بودم با من دوست میشدی؟ "منظورش جوونیاش و اینا بود"
من: آخه استاد، من که با اخلاقیات شما آشنا نیستم!!! کف کردگی در حد مسابقات اسکی سوئیس
برچسب سوم:
جهان سوم جاییه که:فلان استاد اگه لاک جیغ زنی یا رژ خوشش میاد و بالاترین نمره رو بهت میده، اونیکی به مانتوی کوتاه حساسه، مواظب باش فلانی با پسر نبینتت، از دخترایی که با پسرا حرف بزنن بدش میاد و می ندازه. سر کلاس اون استاد موهات بیرون نباشه ها!! وای انگشترت خیلی تابلوئه استاد فلانی معتقده درش بیار. سر جلسه هرچی لباست شیک تر باشه زودتر میاد بالا سرت !!
اگه دختر باشی از این چیزا زیاد میشنوی. شاید خیلی هاش روی نمره آخر و تصمیم استاد اثری نذاره اما دائما باهاش درگیری. حتا اگه خودت باشی و هیچ کدوم از این مسائل رو جدی نگیری ...
لعنت!
