خلقتت و شکر!

یه دوست هم دانشگاهی دارم به اسم سارا. خیلی آدم با اراده ایه. مثلا آخرای ترم یک اراده کرد به درس خوندن. انقدر خوب درس خوند که از من و هم خونه م که با بهترین رتبه ها وارد دانشگاه شدیم و کلی  از بالا به بقیه نگاه میکردیم زد جلو. سارا یه خورده چاق بود. اراده کرد که لاغر شه. ظرف دو سه ماه رسید به تناسب اندام. توی رانندگی و خوش گذروندن به خودش و ... هم همینطور بود. با خودم فکر کردم اگه خدا آرزوهای من و توی وجود اون قرار میداد یا اراده اون و به من میداد عجب چیزی میشد!!

برچسب:

ماها آدمایی هستیم که اگه پدر مادرمون بهمون تشر برن که مثلا هیچی نیستی و به هیچ دردی نمیخوری سریع تو دلمون میگیم قدیمی هستن و با تکنولوژی آشنایی ندارن و ارزش واقعی آدما رو به ظرف شستن و مرتب بودن اتاق و دونستن جای جوراب میدونن. ولی اگه به دل خودمون رجوع کنیم، میبینیم دقیقا همون چیزایی که سد راه موفقیت هامون شده، همون مسائل ساده ای هست که اونا بهمون تذکر میدن.

حمایت از طرح حذف صفر از پول ملی

بابا: 220 تومن میگیری، 20 تومن رو میاری خونه، 194 تومن قسط خونه س، 6 تومن جریمه

من بعد از یک ساعت معطلی در صف بانک و چندین و چند بار شمردن صفر های 220 هزار تومن: خارش سر، زدن صفر، صدای غر پشت سری، اشتباه بودن مبلغ و آخر سر بازی کردن نقش پت و مت به تنهایی و گرفتن 200 هزار تومن، سپس گرفتن 20 هزار تومن!!!


برچسب: بعد از اجرای این طرح در عابر بانک:

ببخشید آقا، 500 هزار تومن چندتا عفیر میشه؟

نمیدونم خانم، قیمت خر دستم نیست

نه منظورم اینه که چند تا عفیر میشه

گفتم خدمتتون، آخر هفته که رفتم ولایت براتون میپرسم

آقا، چند تا عفیر میشه؟

خانم گفتم که ...

و این داستان ادامه دارد

*ا.خ واحد پول ملی را عفیر یعنی نام خر پیامبر تعیین کرد

در گودر اتفاق میافتد

طرف نوشته:

امرو عجیب حالم گرفته س 

بالاش زده : 100+ people liked this 


برچسب: مملکته داریم؟

farsi nemishe chikar konam?

emro0z ro0ze tavallode toe ... mobarak!! 

behtarin rotbe haye madre3 5 honar 13 riazi o 76 tajrobi 

hasrat baraye dars nakhoondan ...  hasrati ke jelosh ye amma dare

avvalin naghashie ba medad rangim tamoom shod. 

maryam azam khas bebakhshamesh. goftam vaghti bakhshide mishi ke khodet betooni khodeto bebakhshi. ye ahe bozorg keshidam. avvalin 2khtari bood 

ke intori doosesh dashtam... 

hamechi khoobe amma man hesabi halam gereftas 

az in zendegie por az moko0l shodan be ayande o por az hasrate roozaye gozashte, por az khoshihaye zood gozare delgir delam gerefte. 

tv mige police eng gofte dargiriaye khiabooni male arazelo obashe

baba kam moonde dad bezane

man migam nega ina kian ke eng pisheshoon dars mikhoone!!! zooooooooooor dare be khodaaaaa harfashoon. kheili zooor dare. shayadam khande dare

hagham nist?!


ربنایی که رنگ خردلیش سبز شد

ماه رمضونا برام قشنگ بود. چه روزای سوم دبستان که وقتی میدیدم بچه های کوچیک آب میخورن، با ترس و لرز و خجالت میرفتم سمت آب خوری و یه ذره اونم با هول و ولا میخوردم و میگفتم هواسم نبود دیگه، چه سحرایی که بابا با وجود اینکه روزه نمیگرفت کنارمون میشست، چه روزایی که صدای ربنا و زولبیا بامیه سر سفره که دوستش نداشتم و محروم بودن از خوراکی های بوفه روحم و به پرواز در میاورد. بخاطر روزایی که با مهسا قرار میذاشتیم غیبت نکنیم و بعد خودمون و عادت دادیم که کل سال اینطوری باشیم. چه نمازای با عشقی، چه دعاهای از ته دلی سر سفره افطار و چقدر قشنگ بود وقتی شایان میگفت این یه ماهه هیچکس تو خونه ما مشروب نمیخوره و هممون نماز می خونیم. وقتی صبح شده بود و صدای اذان اومده بود و بهش گفتم من میرم نماز بخونم. آخی، من فقط ماه رمضونا نماز میخونم! شبای ماه رمضون توی نت!

دوره دبیرستان خیلی سختی کشیدم توی ماه رمضونا. بیدار شدن واسه سحر و بعد ساعت 5 و نیم صب واسه رفتن به مدرسه. چه عذابی بود ...

دو سالی که گذشت ماه رمضون برام مساوی شد با ماهی که مردم عین وحشیا از زور گرسنگی به جون هم می افتادن، ماه علاف شدن توی مهمونی های خسته کننده توی تالار، تعطیل شدن رستورانا و هرچی خوراکی توی کوچه س و نه میشه پارک و نمایشگاه و سینما رفت و نه زندگی جریان طبیعیش رو داره. کافیه آدامس بجویی یا آب که بخوان پوست از سرت بکنن و ...!

اعتقادی به دعاهای خشک مفاتیح ندارم، اعتقادی به جهنم ترسناکی که بخاطر نماز نخوندن و رقصیدن بخوان آدم رو بسوزونن ندارم، اعتقادی به خدای وحشتناکی که کسی مثل امام علی ک ه بنده فوق خوبشم بوده اونطور بخواد توی مناجات شعبانیه عجز و لابه کنه ندارم. اعتقادی به اجبار و فیلمای چرت و پرت تلوزیون از تصورات یه سری آدم بیمار از نحوه گردونده شدن این دنیا ندارم . من فقط یه خدا دارم ، وسعت امپراطوریش قلبم و به لرزه در میاره و پیامبری که صورتش همون تصور بچگی هام مونده، پیرمردی با موها و ریش های بلند و سفید که آیینه مهربونی و بزرگواری توی کل دنیاس.

فردا روز تازه ایه. یه شروع قشنگ برای اینکه به خودم و کارایی که میکنم بیشتر فکر کنم و سعی کنم به قول بابا فقط "انسان" باشم. یه سر و سامونیم به این اوضاع بدم.

برچسب: خیلی نورانی و مومنانه شد، صرفا جهت لاغری دی:

یک تکه سیم

ای سیم لعنتی اگه برحسب اتفاق میدونستم چه بلایی سرم میاری هیچ وقت وصلت نمیکردم. 5 ساله کارم اینه که با جسم بی جون تو خودم و وصل کنم به دنیای موهومات و خیالاتم و ساعت هام رو اونجا دور بریزم. واسه آدم های وهم زده ت از خودم یه قهرمان پوشالی بسازم و به جای من واقعی خودم، منی که نیستم رو اسیر کلمه ها. ای سیم لعنتی اگه بر حسب اتفاق میدونستم وصل شدنم به دنیا یعنی این همه آدم به خاطره پیوسته و کسایی که فقط فکر میکردم دوستم دارن یا دوسشون دارم، اگه میدونستم باید دنبال اسم عشقم توی موتورهای جستجوی تو بگردم هیچ وقت این واقعه لعنتی کانکت شدن صورت نمی گرفت. هیچ منی وجود نداشت که با این همه نداشته فخر بفروشه و تبدیل بشه به آلت دست تو. ازت متنفر شدم، بخاطر همه ی چت روم هات، بخاطر تک تک آدمای ادلیستم، بلاگفا و وردپرس و پرشین بلاگ و هزار و یک حرف زده و نزده توی انجمن ها، بخاطر تموم چیزایی که با گوگل سرچ کردم، یا همه ی کسایی که توی فیس بوک اد کردم و تمام اسم هایی که دنبالشون گشتم و تمام عکس هایی که یواشکی تماشا کردم. تو دلتنگی رو از وجودم کندی و با دیلیت کوکی لعنتیت بهم یاد دادی برا آدم ها و خاطره هاشون مدت زمان قائل باشم و بعد برگردم و ببینم که آه چقدر گذشته. یاد بگیرم و یاد بدم و این حسرت لعنتی رو با سیگار بی خیالی تو پک بزنم و خاکستر آرزوهام رو توی جاسیگاری قطار شهربازی بودن تو جیغ بزنم. کاش زندگی دکمه کنترل زد داشت که خونواده ی خودم و تو ندونم و یه فکری واسه اینهمه تنهایی کنم. واسه دنیای رو به زوال رونده ای که همه پوچی های دنیا رو یدک میکشه و پشت کامیون لعنتی ش یه دخترک با بغض تماشا میکنه. ای سیم لعنتی اگر بر حسب اتفاق خواستی دنیای کس دیگه ای رو آتیش بزنی، حداقل بذا پیشرفته تر و وایرلس باشه که چشم طرف دم به دم بهت نخوره و بشی آینه دقش. ای سیم لعنتی ...

...................... بودی

مامان میگه آدم باید توی شبانه روز 8 ساعت رو اختصاص بده به عبادت، 8 ساعت رسیدگی به امور شخصی و 8 ساعت خواب

بهش میگم مادر جان، من روی هم رفته توی کل زندگیم حدود 5 6 ساعت آدم حسابی وار به تفکر پرداختم، ضربدر 70ش که کنی، میشه 350 سال، بنابراین اگه 100 سالگیم بمیرم، 2 و نیم برابر عمرم عبادت کردم

با عصبانیت میگه واسه همه چی یه جواب داری!

این روزای نزدیک ماه رمضون عجیب توی شک افتادم. میدونم اگه روزه م نگیرم مامان حسابی تعادل عصبیش رو از دست میده و من و مستقیم جهنمی میدونه. بنابراین مجبورم بگیرم. با اینکه دکتر ممنوعش کرده برام، با اینکه اعتقادی به روزه گرفتن و بهم ریختن زندگیم و از 24 ساعت 18 ساعت خوابیدن محض تحمل رو ندارم. خدا بیامرزه خیام رو که

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

میترسم از آنکه بانگ آید روزی

کای بیخبران راه نه آن است و نه این

بدطور توی شک افتادم. من آدم بدی نیستم، یعنی سعی میکنم به کسی آزار نرسونم و اصول اخلاقیم رعایت کنم، اما انقدر جو خونه برام سنگینه که دائما احساس گناه دارم. با خودم لج افتادم، نماز خوندن یا طبق خواست مامان نیم ساعت قرآن خوندن در روز کاری نداره، اما نمیتونم. نمی تونم انجامش بدم چون بخاطر خدا نیست. بخاطر مامانه!! برا همین دائم در حال دروغ گفتنم. نماز خوندی؟ آره خوندم و این دروغ گفتن بدترین شکنجه روحیه برام. چادر نمازم و پخش میکنم، وقتیم میبینم مامان چطور زجر میکشه از دستم دائم احساس گناه میکنم. دلم نمیخواد این و بگم، ولی وقتی نیست، برای هر سه مون عین نفس راحت کشیدنه. مریم که هنوز به سن تکلیف نرسیده تا از خونه میایم بیرون روسریش رو با نفرت در میاره و میندازه کنار. می تونیم آهنگ گوش بدیم، میتونیم ... این روزا هرچی فکر میکنم، نمی فهمم چرا تا این اندازه احساس گناه دارم، فقط میدونم که دارم. انقدر که به نهیلیسم رسیدم.

مامان خیلی مهربونه، خیلی دوستمون داره، به طرزی افراطی ...

راس میگن همه آدمای دنیا مشکل خودشون و به مشکل بقیه ترجیح میدن

برچسب:

داروین میگه اگه هزار نوع پنگوئن داریم، بخاطر این نیست که از اول هزار نوع پنگوئن وجود داشته، بلکه شرایط محیطی باعثشه. خب، آدم ها هم شاید اینطوری بودن، شرایط آب و هوایی و منطقه ای متفاوت این همه تفاوت رو بوجود آورده.

برچسب:

آواتار رو دیدم، علی رغم ایده اولیه و نابش، خیلی تکراری بود.