
کاست قدیمی و از تو زیرزمین پیدا میکنم و میذارم توی ضبت،
هوا بارونیه و توی بالا پشت بوم خونه ی عزیزم نشستم و تست دیف میزنم! در حالی که
صدای فریدون فروغی فضا رو پر کرده
دیگه
این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای
خشکیده م حرفی واسه گفتن نداره
چشای
همیشه گریون آخه شستن نداره
تن
سردم دیگه جایی برا خفتن نداره
_همیشه این تیپ آهنگا گوش میدی؟
تقریبا 700 متر میپرم و بر و بر نگاش میکنم
_ترسوندمت، شرمنده
میخندم و میگم مهم نیست؛
حدود 34 5 ساله، موها و ریشای بلند مشکی، قد بلند و لاغر، شلوار
مشکی و پیراهن سفید ! روی یه صندلی چوبی نشسته توی پشت بوم بغلی و تکیه داده به سه
تارش! برا خودش سهرابی محسوب میشه!
_کاست و از زیرزمین پیدا کردم، روی جلدش نوشته بود زادروزت
مبارک، از طرف علی و لیلا و مسافر کوچولو، تاریخ تولد 78 داییمه!
_چشماش به دور دستا خیره میشه و میگه: مسافر کوچولو الان 10
سالشه
_زیرزمینا انگار همه ی دنیای کوچیک مارو توی خودش جا داده!
خاطراتی که محکومن به اتفاق افتادن و بعد زندونی شدن توی زیرزمینایی که بوی غربت
فراموشی میدن!
_داییت آدم بزرگی بود
_آدمای بزرگ کم تو زندگیم نبودن، اما بزرگ بودن که مهم نیست،
بزرگ موندنه که اهمیت داره، با رویاهاشون فاصله دارن؛ نقاب رضایت زدن اما لحنشون
غم نارضایتی داره ، منم مثل اون ها میشم؟
_اون پیرمرد و میشناسی؟ همون که برای مادربزرگت گل یاس
میاره
_اوهوم
_وقتی اومدن این محل عاشقش شد و هیچ وقت عروسی نکرد، از همه
ی مادربزرگت یه لبخند نصیبش شد موقع تحویل این گلا!
_ازدواج عشق و به نابودی میکشونه، همینطور همه ی آرزوهای
آدما رو
_اگه ازدواج کنی یه جور تنهایی و اگه نه یه طور دیگه، در هر
دو صورتم به آرزوهات نمیرسی!
_ ممنون!
_می رسی، اما به خودت میگی زرشک! که چی حالا؟!
_ناامیدی؟
_تو بیشتر به واقع گرایی احتیاج داری، تخیلت به اندازه ی
کافی قوی هست!
_شما من و میشناسین؟
_اوه، بارون تند شد، سرفه های پی در پی و ...
برچسب:
_چرا چرا چرا دلم براش تنگ میشه؟ چرا یه روز اس ام اس نمیزنه
قاطی میکنم؟
_عزیز دلم، آدم با یه بزم که هرروز اس ام اس بازی کنه یه روز
اس ام اس نده دلتنگش میشه( تصور کنین این جمله رو به کسی که حالش خیلی خراب و در
حال های های گریه کردنه برای دلداری دادن میگین! و اونم خیلی جدی جواب میده!)
_آخه تو که نمی دونی این چه بز خریه!
بعد چند ثانیه میگم: الان جمله قصار گفتیم باهم؟ و هر هر
خنده ...