روزهایی که گذشت ...
یه جعبه دارم که توش چیزایی که خاطراتی رو برام زنده میکنه نگه میدارم. از کارت پستالا تا دفترچه خاطره ها. 3 تا دارم. اولی رو باز میکنم و یکی یکی اسم ها و نوشته ها رو مرور میکنم. شکلکای قلب و پسرک تکیه داده به درخت، به نام آنکه اشک آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد. کلی عکس هنرپیشه ها. بعضی از اسم ها رو که میخونم، می بینم اگه دفتر نبود عمرا یادم میموند همچین آدمی هم توی زندگیم بوده. به آخر دفتر دوم که میرسم بر خلاف خط کج و کوله ی بچه های راهنمایی یه خط خیلی خوش هست :
به نام تک نوازنده ی گیتار عشق
موتای قشنگم،
اگر روزی روزگار رسم نامهربانی از سر گیرد
اگر چرخ گردید و گردید و گردید
اگر من رفتم اگر تو رفتی
اگر با هم رفتیم
اگر بی هم رفتیم
بدان که همیشه محبت ها و لحظه های خوش با تو بودن را فراموش نخواهم کرد.
دوستدار همیشگی تو
شادی
یادم نیست کیه، هرچی فکر میکنم یادم نمیاد و ... یادم نمیاد...
دلم میسوزه برای آدم هایی که بودن و حالا نیستن، واسه آرزوهای دیروز که امروز برآورده شدنشون رو نادیده گرفتم، یا برآورده نشده کنارشون گذاشتم. برای پدرم که اول این دهه برای دیدن پدر و مادر و برادرش به خونه شون میرفت و آخر دهه اما برای دیدن سنگ قبرشون به بهشت زهرا.
یه کاغذ و قلم بر میدارم و به دهه م فکر میکنم. هرچی که توش دوست نداشتم و آزارم داده، هرچی که روی ذهنم سنگینی میکنه، حسرت ها، حرف هایی که ناراحتم کرده همه رو مینویسم. چند صفحه میشه. سبک میشم. سعی میکنم اون هایی که آزارم دادن رو ببخشم، و خودم رو که شاید عقده ی سنگین ذهن یک نفر دیگه باشه.
دهه ی خوبم، تو رو بخاطر همه ی بستنی قیفی ها، بخاطر همه ی امبل امبله بازی کردن ها، عشق و عاشقی های یواشکی، بخاطر همه ی قصه هایی که نوشتم، چت روم هایی که توشون همیشه 22 سالم بود، تجدید اشتباهی دوم دبیرستانم، بخاطر هدیه دادن خواهر کوچیکم بهم، همه ی غرغر ها و از ته دل خندیدن ها دوست دارم.
به یاد همه ی اون هایی که بودن، اما حالا دیگه نیستن، همه ی اون هایی که روزگاری باهاشون خاطرات خوشی داشتم، اما با خاطره ی تلخ ازشون حدا شدم و به یاد همه ی روزای قشنگ و زشت و پر فراز و نشیب
گذشت، هر چه بود و هرچه شد گذشت، امیدوارم یادمون باشه که همه چیز در حال گذره، امیدوارم اگر ایام به کامه، با گذر، بیشتر به کام باشه و اگه نه، زودتر بگذره و روزای بهتر پیداشون بشه
سال نو و دهه ی نو مبارک
