تا 45 مین دیگه باید بلند شم حاضر شم برم کلاس زبان، تا هفته ی دیگه شنبه م باید برم! "آیکون اشک و ناله و آه و زاری"  این اواخر خدا وکیلی به خدا رسیدم، 14 تا یونیت خوندن و یادگیریش سخت نبودا همین سر کلاس نشستنش اونم 4 ساعت واقعا رنج آوره. اونم با 7 8 تا همکلاسی که جز یکیشون بقیه روی اعصابن . خدا رو شکر باز معلمه باحاله، گرچه همش خودش حرف میزنه البته منم معاون اولشم اما باحاله! الانم میدونم که بریم میخواد امتحان بگیره ببینه چقدر خوندیم توی این 4 5 روز تعطیل که لای کتابا رو نات اونلی باز نکردم، با ت آلسو قصد نیم نگاه انداختنم بهشون ندارم! حسابیم میخوام واسش فیلم بازی کنم مریضم و اینا یا فوقشم صفر میشم دیگه که انقدر دوستم داره که نادیده ش بگیره،

این تابستون لعنتی عوضی آشغال کش دار احمقم که قصد نداره تموم شه حالا اگه سالای دیگه بود عین برق می گذشت اما اینبار که ما میخوایم بریم دانشگاه حلوا خیرات کنیم نمیگذره، اما خدا وکیلی تابستون امسال دردآوره، با این هوای گرم و اون کنکور مسخره و اون انتظار وحشتناک اومدن جواب ها و غم و شادی و دلداری دادن و بدتر ماه رمضون "من همیشه از این ماه بدم میومد، یه جور یک نواختی ایجاد میکنه که همیشه برام آزار دهنده بود، هیچ وقت زجری رو که بخاطرش میکشیدم موقع مدرسه هام و یادم نمیره، " خداییش همه ی زندگی ما خوردنه، فرصت نکردیم دو بار بریم جلال "کافی شاپ پاتوقمونه"  4 دفعه سینما از ترس تشنگی و گرسنگی تالاپ افتادیم توی خونه هیچی به هیچی! . نه فرهنگسرایی نه نمایشگاهی نه ددر دودوری آخه روزه م نباشی جرات نداری توی خیابون چیزی بخوری، میگیرن به دلیل تظاهر به روزه خواری می برنت هرچیم بگی بابا تظاهر نیست من واقعا دارم روزه م و میخورم باور نمیکنن!

خلاصه دیگه، یه سوال دانشگاه که احتمالا کلاس بندی نداره هان؟ دی: بعد که رفتیم باید چیکا کنیم؟ دی: بعد اگه من شهرستان قبول شم باید چیکا کنم همون موقع که میرم ثبت نام ساک اینا با خودم ببرم؟ کتابا چی؟ از کجا بدونم چی باید انتخاب رشته کنم؟ ای بابا! ای توی روح سازمان سنجش که من نمی فهمم چرا 10 12 روزه جوابا رو نداد خلاصمون کنه تکلیف مشخص باشه. آخه من به چه زبونی بگم فوضولیم دیگه طاقت نداره!!

 

نیم ساعت شد یه ربع. تازه حس شعرمم برگشته، شب میام بازم شعر میگم! بای بای