کلاس ما 25 تا شاگرد داشت که با رفتن شیرین شدیم 24 تا،

ردیف اول سمت راست :

زهرا ن: تیکه کلامش کشیدن یه شکلک دی: و ارتودنسی گذاشتن براش بود، شکلکی که شبیه خودش بود انگاری!! فابیو، نقاش کلاس، کاریکاتور همه ی شاگردا و شوهر و بچه هاشون و معلمای کلاس رو کشیده بود، یادته من و روی تردمیل کشیدی؟ دی: برای بچه هامون اسمم انتخاب کرده بودیم، پسر من اسمش گالوانومتر بود، مهسا ماهک، زهرا نو شاهین تیزبال افق ها و زنبور طفیلی، فرزانه فندق، 7 تا فندق داشت!رتبه ی برتر قلم چی، باهوش و تیزبین، موهاش درد میکرد و همیشه مقنعه شو میداد جلوی صورتش، هنوزم یاد حرف مقدم میافتم خندم میگیره: شما از اون تونلت میبینی؟!! معتقدم حقش خیلی بیشتر از اینی بود که شد، زهرا عمران علم و صنعت؟

سمیه س: وسواسی ترین دختر کلاس، 7 تا 7.30 صبح چادر تا کردنش طول میکشید، عمرا فکرشم نمیکردم بیرون مانتویی باشه! با اون موهای تا کمر خوشگلش، جزوه های مرتب و منظمی که یه واو هم توش جا نمی نداخت. منیره ر همیشه میگفت جزوه هاش انقدر تمیزه میخونم یاد نمیگیرم! واسه ی ماها که جزوه نمی نوشتیم برکتی بود، کتاب که ازش میگرفتیم بوق اورژانس میزدیم که بچه ها کتاب سمیه س حواستون باشه، یه هفته بخاطر یه تای کوچیک روی کتاب دین و زندگیش با خواهرش قهر بود. عمران خواجه نصیر؟

منیره ا: زبر و زرنگ کلاس، بهترین رتبه ی امسال، خرخونی نمیکرد و اصولی درس می خوند، منیره جزو صمیمی ترین دوستای من هست. در کنار اسمش معلم هندسه ی اول دبیرستانمون توی ذهنم میاد، نمی دونم واقعا تاثیر اون بود که تا این حد منش این بچه رو بزرگ کرد یا خودش اینطور قد کشید، اما مطمئنم یکی از بهترین مهندسای برق ایران خواهد بود. برق شریف

مهسا د: ریزه میزه، خوشگل، جوجو، خواننده ی کلاس، شب تو شب منه شب شب عاشق شدنه از خود نوش آفرین بهتر صداش و درمیاورد، وقتی به زبون بچه گونه حرف میزد دلت میخواست گازش بگیری. نمی دونم چی قبول شد. ریاضی محض، شریف

عطیه: خانم جلسه ای کلاس، خلال دندون، قد 161 وزن 38، دکترا همیشه میموندن این چطور زنده س، هنرپیشه ی حرفه ای، انقدر باحال ادای خانم جلسه ای ها رو در میاورد، ادای لهجه های دیگر شهرا،بربری!! وقتی پیشت بود انقدر بهت خوش میگذشت که خدا میدونه. فوق العاده باهوش، اثباتاش فوق العاده جالب، فیزیکشم عالی بود، عطی اگه بچه ی درسخونی بود نیوتون دوم میشد، یعنی شریف دانشگاه کمی بود براش، ایشالا از این به بعد میخونه و میشه.

برق، ریاضی کاربردی تهران یا طراحی صنعتی خواهد خوند.

مهناز: گوگولی مگولی کلاس، روزی 4 دفعه بخاطر مانتوش میرفت دفتر، آخر سرم مانتوشو عوض نکرد، اینم با استعداد بود. صنایع

مهشاد: بی ادب کلاس، همیشه بعد از امتحانا بلند بلند فعل "ر.ی.د.ن" و صرف میکرد، این و انداخت بود توی دهن ما آبرو و حیثیتمون و برده بود، انقدر از دستش می خندیدیم، همیشه سوالی داشت که از مقدم بپرسه. مهشاد واقعا جزو اوناییه که خیلی خیلی دلم واسه حضورش تنگ میشه. برق عباسپور

منیره ر: تپه ی کلاس، صمیمی ترین دوستم، آپشن وان، بمب خنده، می ترکیدی از دست تیکه هاش، هیچ وقت خاطره ی روبات ساختنمون از یادش نخواهد رفت! آی تی

مهسا: گل پری جون کلاس، هنرمند، صمیمی ترین دوستم، مقدم بهش میگفت گل پری، خصوصیاتش و که شرح دادم، آی تی صنعتی شاهرود

مونا: علامت سوال کلاس، لوس، عاشق بحثای اعتقادی، همه ی معلمای دینی از دستش شاکی، معلمای دیگه هم از بس گیر میداد گاهی و سوال می پرسید، اسم کوچیکش آسون بود و کل مدرسه می شناختنش، مخصوصا کتاب دارا

فرناز: گامبوی کلاس، سر جلسه های امتحان دیدنی بود میز این، بیسکوییت، آجیل، شکلات، آبنبات، چاق و توپول نبود اما. یه وقتا تا سر حد مرگ حرصت و درمیاورد، از دوم دبیرستان هفته ای 50 60 ساعت درس میخوند و البته باهوشم بود. عشق خسروشاهی!، هیچ وقت گریه ش و بخاطر کامل حل نکردن تمریناش یادم نمیره، دعواهاشون با مهشیدم دیدنی بود. برق تهران

مریم ذ: ایتالیا دوست کلاس، بزرگترین آرزوش این بود کنکور بده بره کلاس زبان ایتالیایی، عشق جک و رز، چند باری بدطور جنجال به پا کرد، آموزش حرفه ای تکنوام میداد. مهندسی نساجی، امیرکبیر

زهرا نو: حاج خانم 1 کلاس، بحثامون سر ولایت فقیه و ا.ح و هیچ وقت یادم نمیره، عجیب اینکه با وجود اختلاف نظر در حد المپیاد جهانی کلی باهم دوست بودیم، با چادر سر کلاس می نشست، مومن، فرز و جیگر

سمیه ا: شریعتی دوست کلاس، باجه ی همشهری جوان، چقدر دل این بچه رو شکوندن، صاف و ساده، آی تی امیرکبیر

فرزانه: آتیش پاره ی کلاس، احساساتی ترین، آبجی، کلاسی نبود به هم نریزه، همسر سورنا پسر معلم شیمیمون. همه ی مدرسه از دستش شاکی بودن، یه روز که نبود همه افسردگی می گرفتن، نازک نارنجی، بغض که میکرد اشک همه رو درمیاورد، همه دوسش داشتن همه ها، همیشه جای خالیش سر هر کلاسی که بشینم حس خواهد شد. کشاورزی، تهران

پرستو: بی احساس کلاس، بغل دستی و درست نقطه ی مقابل فرزانه. عشق ریاضیات، گیر دادن به تشریحی درس دادن و یاد گرفتن، جواب سلام آروم میداد. معماری تهران

سیما: خوشگل کلاس، با اون چشمای درشتش، صمیمی ترین دوستم، امروز تولدشه، میخوام واسش پلنگ صورتی بخرم، کلی خاطره داریم ازش آخه، از 6 ماه پیش قرار بود پارتی بگیره واسه ی تولدش، سیما واقعا بچه ی دوست داشتنی ایه، آخرشم رفت دنبال علاقه ش یعنی فیزیک، فوق العاده باهوش و با استعداد، مطمئنم یکی از بهترین های فیزیک در دنیا خواهد شد. رجایی

من و سیما و منیره با هم یه بار مدرسه رو پیچوندیم و رفتیم کله پزی، همشم پلاس ذرت مکزیکی فروشیاش محلمون بودیم، پایه ی هر کاری، پارک، بیرون، هرساعت!

مریم ب: آی تی امیرکبیر، آی تی دوس نداشت اما امیدوارم علاقه پیدا کنه، مریمم بچه ی باحالیه، پایه ی هرکاری، درسخون، خوش برخورد و دوست داشتنی

سحر س: فشن کلاس، چسب مو میزد موهاش پف میکرد و چقدر که همه به بدبخت گیر میدادن، همیشه م مانتوهاش 3 سایز از خودش کوچیک تر بود، موهای لخت خوشگلش و حرف عرب باقری بهش: الهی خدا یه شوهر حاج آقا قسمتت کنه یه چادر کشی بکشه سرت!

مریم ج: ساکت ترین عضو کلاس، از دیوار صدا میشنیدی از اینم میشنیدی، خجالتی بودنش خیلی باعث آزار داده شدنش میشد، نقاش، معماری

سحر ا: حاج خانم 2 کلاس، عزیز ترینم، خوش خنده ترین، خوش برخورد، توی یه نظرسنجی که اخلاق چه کسی توی کلاس از همه بهتره همه بهش رای دادن، نفس، اراده کنه چیزی جلو دارش نیست! کامپیوتر، اراک

زهره: بلندقدترین کلاس، 180، شیرین، بی حاشیه، دوسش دارم هوار تا

مهشید: رقاص کلاس، همش وسط بود، چقققققققققدر درس خوند چقددددددددددر، ناخالصی، هر وقت ما امتحان لغو کردیم این میرفت معلم و وادار می کرد امتحان بگیره، عینک جدیدش خیلی بهش میاد. شریف یا تهران، نفت

مائده: فیزیکدان کلاس، فیزیک خوار یا هرچیز دیگه ای، نرم افزار شریف، چقدر باهاش دعوا کردم، چقدر هم و دوست داشتیم، هیچ وقت بخاطر این که رایم و زد المپیاد ریاضی شرکت کنم نخواهم بخشیدش، البته راس میگفت، من بچه ی درسخونی نبودم اما خب به تجربه ش می ارزید. یه وقتا حوصله ت رو سر میبرد، سال دوم عشق نجف زاده داشت، همینطور همشهری جوان و حامد کمیلی، احتمالا معلم میشه، از اون معلمای حال بهم زن، اما دوست خیلی خوبی بود، خیلی خوب. دوستش دارم.

شیرین: بردنویس کلاس، کلاس و یه دست کرد و رفت، چقدر نصیحت کردیم همه رو باهم دیگه خوب کنیم، هنوز باهم در ارتباطیم، بارون میباره بهش اس ام اس میدم، همیشه جای خالیش سر کلاس حس شد، وقتی یه بار اومد مدرسه بهمون سر بزنه جلوی صف وسط حرف زدن قاموس همچین دوییدیم همدیگه رو بغل کردیم، واسه اولین بار اون ناظم عبوس خندید و هیچی نگفت. یادش به خیر، میخواستیم باهم مکاترونیک شریف بخونیم!!! برق عباسپور، اون شاید بخونه من به رشته م نمیخوره اما.

تقریبا هرکدوم یه سر دنیاییم و این خیلی بده، مخصوصا که بیشتر دوستانم جایی نیستن که باید باشن، شاید اگه یه روز معلم کلاس ما بودین می دونستین که چقدر همگی نابغه ن. کنکور واقعا آزمون خوبی نبود برای آینده ی بچه های مدرسه ما و شاید مدرسه های ما، اگه یه روزی وزیر آموزش و پرورش بشم بچه های استعداد درخشان رو طور دیگه ای گزینش خواهم کرد. البته مطمئنم هرکدومشون هرجا که هستن موفق خواهند بود.