زندگی با طعم بستنی قیفی
من: توی دانشگاه صفم میبندن؟
دوستم: آره، سرود ملیم میخونن، ناخنارم چک میکنن، باید ورزش صبحگاهیم کنی
من: از جلو نظام و ترتیب قدم داره؟
دوستم: پس چی فکر کردی؟
م: آخه بده که، پسرا نامحرمن
د: نه بابا، تو که به ناف همه یه "داداشی" میبندی، اونام همین شکلی!، راستی باید بریم مدرسه پرونده رو بگیریم؟
م: آره
د: خودم میدونستم
م: دروغ گفتم، حالا التماس کن که بگم باید چیکار کنی
مری مرغابیش و که خیلی دوس داره داده بهم میگه هروخ اونجا دلت برام تنگ شد صداش و در بیار
امتحان شهر آموزشگاه و رد شدم، به راننده ی عجول کله شق که به ترمز کردن اعتقادی نداره گواهینامه نمیدن!!
متن زیر و به عنوان یادگاری آخرین روز مدرسه به بچه ها دادم، دلم بدطوری براشون تنگ میشه ...
مرا به یاد آور
مرا ز یاد مبر
که انعکاس دلتنگیم بر روح آیینه پیداست
که تک تک ثانیه هایم در کنار تو ماندن را فریاد میزنند
و من هرروز با هر تپش کوچک قلب ساعت، درد بی تو بودن را زجر میکشم
مرا به یاد آور
هر چند که وسعت لحظه های در کنارت بودن را نمیدانستم
کنون ولی به تک تک ثانیه هایی که هنوز هستی
که قدر هر تپش ِ کوچک ِ قلب ِ ماهی ِ کنار ِ آب افتاده برایم اندوهناک و حیاتیست، قسم
تمنای دوست داشتنت را فخر روزهایم میدانم
من انگار از کلمات جا مانده ام
من امروز قدر کودکی که تازه زبان گشوده هم توان سخن گفتن ندارم
این واژه ها آه این واژه ها را چگونه کنار هم ردیف کنم
کدامین حروف الفبای دنیا را یاد بگیرم تا توان گفتن دوستت دارم را داشته باشد؟
ای دوست ... ای دوست ...
برو و سلام مرا به آینده ات برسان
به روزهایی که عشق در خانه ات را میزند و تو به استقبالش میروی
به روزهایی که قله ی سعادت را فتح میکنی
به روزهایی که دیگر من نیستم، اما انعکاس صدایم در هنگام آرزوی خوشبختی کردن برای تو در کوهسار زندگی به گوش میرسد
برو و بدان، هر چه بودم، هرچه کردم
تو را به یاد دارم، تو را دوست دارم و با تک تک لحظه های با تو بودن به زندگی فخر می فروشم
مرا به یاد آور، مرا زیاد مبر ... مرا ز یاد مبر ...
برچسب: خوبم، خیلی خوب، چمدان میبندم، خرید میریم، می ترسم و استرس دارم، دل تنگم و خوشحال و مشتاق!
برچسب ': خدایا، بازم بخاطر داشتن دوستای خوب از تو سپاسگزارم
برچسب''': دلمان برای یک عدد احمدرضای توسلی غیر واقعی زشت بی معرفت تنگ شده است!