مری، ممل، ممری، یه هر حال هرچی صداش کردم الا اسم خودش، مریم، اسمی که خودم براش انتخاب کردم، بوی خوش زندگی مون، پاک ترین دختر دنیا، همین حالا که دارم مینویسم بغل دستم وایستاده و از سر و کول صندلیم بالا میره، هیم این دکمه های کیبورد و میزنه و روی نرو من راه میره، بالاخره میاد میشینه روی میز و دست از سرم برمیداره.

خدای شیطنت، کاری کرد که بابابزرگ من حرفی و زد که همیشه بخاطر گفته شدنش بقیه رو سرزنش میکرد، کی میگه تو شیطونی؟ تو شیطون و درس میدی.

آبجی، سوسن خانم و بذا

مامانم اجازه نمیده آهنگای دری وری گوش بدیم، بهش قول میدم فردا براش دانلود کنم!

آبجی، مامان اینا چرا خوابیدن؟

چون ساعت یه ربع به یک شبه!

مامان که گفتش یه نینی توی دلشه داشتم بال در میاوردم، اون لباس سبز حاملگی مامان و تک تک پرشای توی شکمش و یادمه، هرروز لباس میخریدیم براش و میریختیم وسط اتاق و  ...روز به دنیا اومدنش که از ساعت 12 ظهر تا 8 شب توی حیاط بیمارستان توی سرما وایستادم تا خبر به دنیا اومدنش و بهم بدن.

رفته یه بالش و پتو آورده همه رو گذاشته روی میزم و خودشم نشسته  و نصف صفحه ی مانیتور و اشغال کرده

آبجی سی دی های تو یه بار مصرفه؟

نه چرا؟

آخه همش یه بار نگاشون میکنی

عزیزم ... خوب فیلم و یه بار میبینن دیگه

آخه اینهمه براش پول میدی فقط یه بار؟

بغلش میکنم و شروع می کنم به قلقلک دادنش، اشکش در میاد از خنده، بعد شروع میکنیم به لیس زدن همدیگه، مثل دو تا بچه گربه،

کافیه چیزی و بخواد، به هر ترتیبی باشه به دستش میاره، حاضره کتک بخوره اما بهش توجه کنیم. برای همین همش در حال کرم ریختنه، یادش به خیر، زمانی که توی دستشویی می شستیمش، اولین باری که 4 دست و پا راه رفت، زمانی که سرش میخورد به زمین و من سنکوپ میکردم، نکنه طوریش شه ؟ هرچی باشه کتک کاریامون همیشه بیشتر از غش و ضعف کردنامون بوده اما جونمون واسه هم در میره، اولین باری که تنهایی رفتم مشهد با دوستام چنان گریه و زاری ای راه انداخت توی راه آهن که منصرفم کرد برم!

نی نی ناناز من، اولین روز مدرسه رفتنش، اولین بار که نوشت، اولین بیستی که گرفت، بیست که نه، عالی! اینا بیست ندارن. لحظه لحظه های مهم زندگیش، جشن الفباش که صبحش خودم موهاش و درست کردم .. . خدا میدونه چه اندازه دوسش دارم . با اینکه شره، با اینکه اذیتم میکنه خیلی، با اینکه ... اما یکی یدونه ی خودمه، دردونمه، دوسش دارم، اندازه ی همه ی غنچه هایی که تا حالا توی دنیا وجود داشتن ... دوسش دارم ... بابا هروقت دعوا میکنیم بهم میگه من اگه طوری بشم، مامان اگه طوری بشه، این مریم و سپردمش به توها و من همیشه زدم زیر گریه که جونم واسه پیشیم در میره . این نگرانی یعنی بی احترامی به من و ... حالام اولین نفری که این نوشته رو براش میخونم خود ناکسشه هر هرم میخنده 

برچسب: آروین بیا دست زنت و بگیر ببر پدر ما رو در آورد

برچسب': کسی واسه مامان ما پاترول سراغ نداره؟