بازگشتی به قیمت زشت کردن خاطره های دوست داشتنی؟!
با تو انگار دگر
نتوان خاطره ای ساخت که شیرین باشد
خاطراتت همه در یادم هست
تو که خود میدانی
ولی از آن همه زیبایی هرروز وجودت، در من
خبری نیست ز شوقی که تو را باز بخواند سویم
با تو هستم هرروز
من هنوزم که هنوزست اگر شعر توانم گویم
و اگر زمزمه ی محو تنفس دارم
و اگر می خندم
همه را مدیونم
به تو ای دوست، به هر لحظه ی آن خاطره هایی که مرا برد به یک عالم دور
به تمنای حضور
به تپش های پر از حسرت دیدار دوباره
به جنون
ولی انگار دگر
پر شد این دفتر شیرین پر از خاطره ها
ذهن من تاب ندارد که به سویم آیی
و بسازی قفسی تا که بگیرم جای در کنج غزل
بنویسی و بخوانم
و شوم مست تر از فرط هوس
هوس بودن تو، هوس بودن عشق
هر چه می کوشی و من ... اما ...نه
زنده ام با همه ی خاطره ها
و نمی خواهم باز
بنویسی و بخوانم صدبار
تازه تر خاطره ای تا که شود باز آغاز ...
برچسب: دانشگاه خیلی با اونی که فکر میکردم فرق داشت، اما یه قسمتش بود که خیلی دوست داشتم، اونم همراهی با گروه تئاترش بود که درست عین محقق شدن رویام بود. هرچند اجازه ی اجرا نگرفت ...
برچسب again: ممنون هستین، چقققققققققققققدر دلم برا همه تنگ شده