دلم بدطور ازت گرفت ... خیلی وقته! اما سعی کردم، به روی خودم نیارم. توی زندگیم این و خوب یاد گرفتم که نباید از بقیه انتظاری داشته باشم، هرکسی، حق انتخاب داره، که با من حرف بزنه یا نزنه، که دوستم داشته باشه یا نداشته باشه، که محبتم رو ببینه یا نبینه، که برام ارزش قائل باشه یا نباشه، ولی لعنتی، از تو یکی خیلی انتظار داشتم، می دونی چرا؟ چون کسی بودی که اگه یه روز خیلی بی مقدمه بهم می گفتی "چون من میگم" جون خودت و بگیر می گرفتم، چون وقتی گریه می کردی حتا اگه دلیلش و نمی دونستم زار میزدم، چون همیشه و همه جا هر وقت هر اتفاقی افتاد و ناراحتت کرد هر وقت شبانه روز بود مطمئن بودی هستم، هوات و دارم، میتونم آرومت کنم حتا اگه مجبور باشم 6 ساعت برات حرف بزنم، چون چند دفعه از غرورم گذشتم بخاطر تو، خودم و کوچیک کردم بخاطر تو، برات مردم و زنده شدم و ...
توام برای من بهترین بودی، تو همیشه رفیق نامبر وان من بودی، حالا بی معرفت، خدا وکیلی، اگه کسی که حاضر بودی همه ی زندگیت رو پای رفاقتش بدی، برات اندازه ی 2 دقیقه احوالپرسی و یه زنگ خشک و خالیم ارزش قائل نبود!! اگه حتا واسش اهمیت نداشت زنده ای یا مرده و توجیه گلگی باشه اینکه اس ام اس دادم و به دستت نرسید ...
بی خیال، بدطور دلم ازت گرفت، ولی مرسی، اول کار این زندگی، یه درس بزرگ بهم دادی، پاک باختگی توی دنیا واقعا معنایی نداره، به حرمت آخرین بغضی که بخاطرت کردم، همین جا برای همیشه می بخشمت و برای همیشه ازت خداحافظی میکنم ...