هستی یا می روی

هستی یا می روی

تیک تاک ساعت دیواری

و ثانیه هایی که با قلب من زمزمه میکنند

هستی، میروی

هستی، میروی

قهوه ی تلخ دلواپسی

وقتی چشمان قلبم صدای ساعت را بو میکشد

فال آخر

هنوز همان آدمک کف فنجان است

صورتش معلوم نیست

فقط رد پاهایش ختم میشود به مردمک دلشوره های من

این اولین فال نیست

باز هم نمی توان دانست

هستی ... یا .. می روی

می روی یا ...


برچسب: وبلاگ عزیز، ببخشید که یادم نبود یه ساله شدی . تو اولین وبلاگ عمرمی که نه تونستم ترکت کنم و نه حذف

برچسب دوباره: سلامتی همه ی اونایی که بودن، سلامتی همه ی اونایی که هنوزم هستن ...