مثل همیشه این لحظه های آخر بودن، توام از حس دلتنگی، وقتی تو هستی و ساعت های چشم به راهت، مسافران قطارهای خستگی و تونل های همیشه منتظر و تنها جمله ی تکراریت "من طبقه ی دوم میخوابم که سرم نزدیک پنجره باشه، شرمنده، نفس تنگی دارم ..."


برچسب:

دو تا چیزه که میتونه تا جنون بکشونتم، دو تا نقطه ضعف، اول حس بلاتکلیفی و دوم انتظار ...

برچسب":

یه جمله بابا گفت که خیلی بهم چسبید: اومدی بارونم با خودت آوردی ...