twilight saga
Twilight داستان زندگی دختری که تصمیم داره ادامه ی زندگیش رو پیش پدرش باشه و بعد از ورودش به شهر محل زندگی اون و رفتن به مدرسه، عاشق پسری میشه که یک خون آشامه!! دختری که همه به اون توجه دارن مگر همون پسر! اما، این بی توجهیم ناشی از احساس علاقه ست که وقتی شکل میگیره، بلا، یعنی قهرمان داستان رو با دنیایی آشنا میکنه که همیشه آرزوش رو داشته، هیجان، اجازه ی نشون دادن شجاعت، غلبه به ترس و ... . وقتی عاشق کسی هست که همه جا حضور داره، برای محافظت از اون خودش و خونواده ش رو تا پای مرگ، پیش میبره، حاضره به دوردست بره تا عشقش مجبور نباشه با اون، که خودش از اونچه که هست راضی نیست، ازدواج کنه و تبدیل به کسی مثل خودش بشه، حاضر میشه با دشمنان همیشگی ش صلح کنه و ...!
معمولا کتابا و فیلمای تخیلی رو دوست ندارم. اما twilight رو دوست داشتم. علارغم کاستی های ناشی از نادیده گرفتن کتابی که فیلمنامه برگرفته از اونه، مخصوصا توی دو فیلم اول اما، گرگ و میش، ماه نو و کسوف بخاطر داستان جدید و حرف های تازه ای که داشت، واقعا کم نظیر بود.
شجاعت بی نظیر دختر داستان، قدرت های خارق العاده ی "ادوارد خون آشام" که باعث میشه هرکسی به "بلا" و یا حتا خود "ادوارد" حسودیش بشه! توجه به اهمیت تفاوت داشتن یه نفر با افراد دیگه "وقتی ادوارد قدرت خوندن ذهن هرکسی رو داشت مگر بلا" و مهم تر از همه قدرت عشق دوست داشتنی که توی این فیلم تصویر میشه و خیلی چیزهای دیگه باعث میشه شما ازدیدنشون پشیمون نشین.
من کسوف رو از بقیه ی فیلم ها بیشتر دوست داشتم، چون سرتاسر داستان یک سردرگمی و عدم قدرت تصمیم گیری وجود داره که شخصیت اول با اون درگیره و ناخودآگاه شما هم از خودتون می پرسین اگر من بودم کدوم رو انتخاب میکردم؟ همینطور عشقی که به ادوارد اجازه میده علارغم سختی و غیر قابل تحمل بودن، بلا در آغوش رقیب عشقیش قرار بگیره تا سالم بمونه.
خوب اگه منم قدرت انتخاب داشتم، دلم میخواست خون آشام جاودانه ای باشم که توی هر دوره از زندگیش، چیزای مختلفی رو تجربه میکنه! و همواره تاریخ رو مینویسه تا برای آیندگان باقی بمونه و ...؟!
بیشتر بخوانید:
