یک تکه سیم
ای سیم لعنتی اگه برحسب اتفاق میدونستم چه بلایی سرم میاری هیچ وقت وصلت نمیکردم. 5 ساله کارم اینه که با جسم بی جون تو خودم و وصل کنم به دنیای موهومات و خیالاتم و ساعت هام رو اونجا دور بریزم. واسه آدم های وهم زده ت از خودم یه قهرمان پوشالی بسازم و به جای من واقعی خودم، منی که نیستم رو اسیر کلمه ها. ای سیم لعنتی اگه بر حسب اتفاق میدونستم وصل شدنم به دنیا یعنی این همه آدم به خاطره پیوسته و کسایی که فقط فکر میکردم دوستم دارن یا دوسشون دارم، اگه میدونستم باید دنبال اسم عشقم توی موتورهای جستجوی تو بگردم هیچ وقت این واقعه لعنتی کانکت شدن صورت نمی گرفت. هیچ منی وجود نداشت که با این همه نداشته فخر بفروشه و تبدیل بشه به آلت دست تو. ازت متنفر شدم، بخاطر همه ی چت روم هات، بخاطر تک تک آدمای ادلیستم، بلاگفا و وردپرس و پرشین بلاگ و هزار و یک حرف زده و نزده توی انجمن ها، بخاطر تموم چیزایی که با گوگل سرچ کردم، یا همه ی کسایی که توی فیس بوک اد کردم و تمام اسم هایی که دنبالشون گشتم و تمام عکس هایی که یواشکی تماشا کردم. تو دلتنگی رو از وجودم کندی و با دیلیت کوکی لعنتیت بهم یاد دادی برا آدم ها و خاطره هاشون مدت زمان قائل باشم و بعد برگردم و ببینم که آه چقدر گذشته. یاد بگیرم و یاد بدم و این حسرت لعنتی رو با سیگار بی خیالی تو پک بزنم و خاکستر آرزوهام رو توی جاسیگاری قطار شهربازی بودن تو جیغ بزنم. کاش زندگی دکمه کنترل زد داشت که خونواده ی خودم و تو ندونم و یه فکری واسه اینهمه تنهایی کنم. واسه دنیای رو به زوال رونده ای که همه پوچی های دنیا رو یدک میکشه و پشت کامیون لعنتی ش یه دخترک با بغض تماشا میکنه. ای سیم لعنتی اگر بر حسب اتفاق خواستی دنیای کس دیگه ای رو آتیش بزنی، حداقل بذا پیشرفته تر و وایرلس باشه که چشم طرف دم به دم بهت نخوره و بشی آینه دقش. ای سیم لعنتی ...