جلسه اول کلاسش بود که یکی از بچه ها به نام رحمت "ورودی 86، قد 1.88 ، وزنم تقریبا زیاد، لات، از اون سیگاری های قهار، انقدر که ما ازش می ترسیدیم" رو به استاد محاسبات عددی: ببخشید استاد، اون موقع که ما دانشگاه میومدیم شمام بودین، برام این سوال پیش اومده که شما پله های ترقی و چطوری انقدر سریع بالا رفتین؟

معین "ورودی 86، عاشق پیشه دانشگاه، عضو فعال کانون شعر و ادب، آدمی که عین عبارت مفهوم لغت های استفاده شده توی شعرای اخوان و بعضی شاعرای مورد علاقه ش رو که بچه ها توی شعراشون به کار میبرن برامون معنا میکنه"  آ آ این که تقیه. بی خیال من عمرا سر کلاس نمیام!

استاد، ورودی 83 ریاضی کاربردی دانشگاه خودمون بود به نام تقی.

اول کاری خواست تریپ استادی برداره اما ندونست چطوری، گفت الان استادا برگه صحیح نمی کنن، از قیافه دانشجوها می فهمن چه نمره ای میگیرن!!!

19 واحد اختصاصی داشتم. یه درس با سخت گیر ترین استاد دانشگاه با آمار 80 درصد افتاده توی هر ترم، یه نمره 16، یه 12 و بقیه قبول شده ها 10، یه درس تئوری احتمال که باید این ترم پاس میشد وگرنه 9 ترمه میشدم! با یه متن انگلیسی که به عنوان پروژه روش تولید باید ترجمه میکردم و ارائه میدادم.

سر کلاس هر سوالی میداد سریع حل میکردم. میان ترمش و خوب دادم، البته از نظر خودم، نمره ها که اومد، بچه ها همه از 7 نمره 6 و 7 شدن و من شدم 1.7!! نمره م از رحمت پایین تر شد. بهش گفتم چند تا برگه داشتم. حتما یکی دو تاش گم شده! گفت برگه ت و نگاه کردم. همون میشی!!!

جبر داشتم، فرداش محاسبات و اقتصاد رو باهم!! حتا به مرورم نرسیدم. شب بیداری واسه امتحان برام تعریف شده نیست دی:

همین شد که افتادم. ولی خاطره کلاسش همیشه توی یادم میمونه!! فقط گند زد به معدلم لعنتی!