از دیگر خاطرات براتون بگم که بعد فورجه ها من برگشتم به بلاد و دیدم یه نفر دیگه خونمونه. سهیلا، از بچه های 87 ریاضی. سهیلا رو از کلاس اخلاق ترم پیشم میشناختم. لحن حرف زدن معروفی توی دانشگاه داشت، به صورت کشیده، شمرده شمرده و لوس!!

برادر سهیلا فوت کرده بود و چون خونشون شلوغ بود اومده بود پیش ما درس بخونه. توی چند وقت امتحانا ما کلی آبگوشت و آش و حلوا و خرما و ویفر موزی خوردیم که از طرف خانواده سهیلا اینا بود. یه خونواده 12 نفره. یعنی 10 تا خواهر و برادر و سهیلا تحتغاری "درست نوشتم؟".

سهیلا یه خورده زیاد حرف میزد. توی یکی از روزا من و مریم و بیتا توی اتاق خواب درس میخوندیم با کلی برگه پخش و پلا دورمون. گفتم چایی بریزم؟ مریم گفت بریز بیار ولی مال سهیلا رو ببر توی اتاق بده که مثلا هرکی قراره سر جای خودش درس بخونه و چاییم بخوره. اما سهیلا اومد پیش ما. نمی دونم توی اون بساط چطور جا پیدا کرد. بعد تلفنش زنگ خورد و رفت اون اتاق و مریم چاییش و برد که آره سهیلا این و بخور که سرد نشه. اومد یه نفس راحت بکشه که دیدیم سهیلا با لیوان بلند شد اومد اتاق ما که من چشم تو چشم مریم شدم و شروع کردم قهقهه زدن. حالا نخند و کی بخند. دیدیم سهیلا داره بو میبره من گفتم آره سهیلا، من و ماری قراره تا عید 7 کیلو لاغر شیم، هرکی نشه قراره پشتش پوستیت بچسبونیم من یه خر چاقم و دور دانشگاه بگرده. تصور کن! خلاصه بگم که سهیلا چاییشو خورد و رفت بیرون میز درس من و آورد و جا باز کردو نشست پیش ما. دیگه من  مریم مرده بودیم از خنده.

سهیلا اطلاعات پزشکی ش خیلی خوب بود. سر هر وعده غذایی خواص همه چی رو میگفت. البته به طرزی کاملا سرسام آور. میگفت توی تی وی که میگن فلان چیز خوبه دیگه به همه وعده های غذایی ما اضافه میشه. یه آش برامون آورده بود که فقط لنگه دمپایی نداشت. منم شلغم نپخته رو با غذا مثل ترب میخورم که همیشه می اومد در گوشم جیغ میکشید ننننننه! پوستش و نگییییییییر! خاصیت داره! حالا منم هروقت میدیدم بچه ها دارن یه چیزی مثلا لیمو رو پوست میگیرن داد میکشیدم نههه پوستش و نگیر.

خلاصه نیلوفر کلی از ما حلالیت طلبید که این دختره رو دوره امتحانا آورده خونه ما.

بعد دو سه روز مریم اسم خودش و توی گوشی نیلوفر یواشکی گذاشت سهیلا و از اون اتاق زنگ زد. بیچاره نیلوفر فکر کرده بود باز میخواد بیاد پیش ما

من شدیدن دچار عذاب وجدانم واسه سهیلا. خیلی پشت سرش حرف زدیم. بچه فانی بود اما خدایی نه واسه دوره امتحانا! دی:

برچسب: محاسبات پاس شدم!