سقوط آزاد به قعر روزهای بی خاطره
عشقی کنار کارهایم نیست. به زور خودم را روی موزاییک های باید" میکشم!
شعری نیست، نبوغم را کنار بخاری خوابانده ام، تنقلات خستگی را هرروز تناول میکنم و با پوچی چای مینوشم. نمیدانم عشق نجاتم میدهد یا مرگ. فقط میدانم محتاجم که نجاتم بدهند از این تقاطع تقدیر ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲:۱ ق.ظ توسط میم نون الف با واو اضافه
|