برداشت آزادی از بازی وبلاگی MeDiChI
من بچه بودم شیطون نبودم، اما در سنین 14 تا 18 سالگی کاری کردم که وقتی دفتر یادگاری نویسی دادم به معلم ها و دوستان همه بلااستثنا نوشتن خوب نیست دختر انقدر شر باشه دی:![]()
مدیرمون خیلی مذهبی بود، از این آدمای پر مدعایی که ما رو کاشی کاری کرد
انقدر برامون از دین و این حرفا گفت، یه بار که بدطوری لجمون و در آورد من یه پیشنهاد دادم و البته فقط محض خنده اما بقیه اعمالش کردن، اونم این بود که شماره شو توی این رومای هم جنس گرایی
پخش کنیم و ... اول شماره تلفنش این بود 091234 و خطشم کارش محسوب میشد، هیچی دیگه! نمیدونم چی شد! دی:
یه روزنامه آگهی پیدا کردیم:
ساختمان ...، طبقه ی هشتم، لوکس و شیک، برنده ی جایزه ی معماری سال 88
سلام آقا، برای این ساختمونتون زنگ زدم
بله بله خانم 250 متره، 3 نبشه، دو خوابه س، استخر سونا جکوزی، نزدیک پارکه منظره ی عالی، 300 میلیون رهن کامل
آقا ببخشید، ما فقط جایزه شو میخواستیم!![]()
ویلای فرمانیه ، اجاره فقط به مسافران خارجی
_سلام خسته نباشید، این ویلاتون و برای دو تا از مسافران خارجی شرکتمون میخواستم.
1500 متر ویلاس، دو طبقه، حموم توالت فرنگی، حیاط بزرگ
_باغبونم داره؟ خدمتکار چی؟
_میاد روی اجاره تون مشکل نداره؟
_نه خیر، اشکال نداره دو تا خانم تنهان، موردی نداره که؟
_نه خیر خانم خیالتون جمع باشه در آسایش کامل
_بازار نزدیک داره؟ آژانس چطور؟ آشپزم داره و ... بعد از حدود یه ربع ساعت آقا ببخشید، فقط یه سوال دیگه، به افغانیم اجاره میدین؟ ![]()
_بله خانم؟ سرکاریه؟ و صدای هر هر بچه ها!
شاید باز در این رابطه بنویسم!
خنده فراموش نشه