این مطلب هیچ ارزش حقیقی و حقوقی ندارد، ضرورتی بر خواندن ندارید ...

از حموم که میام بیرون 1 ساعت بعدش این موهای فرفرکیم میلوله توی هم و با یه برس میرم میشم دختر لوس بابا، بابایی، موهام و شونه بزن. اونم برام میخونه یه دختر دارم شاه نداره ... از بچگی هام وقتایی که میذاشتم روی کولش باهم بریم پارک یا تابم میداد یا هروقت دلش واسم تنگ میشد همین و برام میخوند، این شعر مختص منه، هیچ وقت ندیدم واسه مری بخونه، آخرشم موهام و بوس میکنه و بعد میگه از صبح تا حالا انقدر یادت بودما، دلم واست تنگ شد بابایی. خلاصه یه وقتا انقدر ما هم و تحویل میگیرم که مامانم حسودیش میشه به بابام میگه این دخترا هووی من شدن ...

عید امسال ... نمیدونم، یه عید تازه س، خیلی به عید نمیخوره، جز 4 دیواری و سوپر استار هیچ فیلمی تماشا نکردم، مسافرت نرفتیم برای اولین بار، پریروز شمال عروسی دعوت بودیم، هرچی من به اینا گفتم بلن شین بریم گفتن نه تو درس داری، هی گفتم واسه روحیه م خوبه گفتن نه،

 از پنجم هرروز رفتم کتابخونه، روزی 7 8 ساعت درس خوندن به نظر خودم کافیه ، روز اولی که رفتم کتابخونه تمام قوانینش و نقض کردم، کارت که نبرده بودم، خوراکی نباید ببری، نوشیدنی ممنوع، جابه جا کردن صندلی ممنوع، بایدم محجوب باشی، من که رسیدم یه صندلی دیگه گذاشتم جلوی روم، مقنعه م و درآوردم انداختم روی شونه م، تازه شانس آوردن سردم بود وگرنه مانتوام نمیپوشیدم، خوراکی هامم پخش کردم روی میز و شروع کردم درس خوندن،

مسئولش که یه خانم مسن فوق العاده گیرده هست اومد بهم گفت قوانین و خوندی؟ گفتم قبول ندارم، باید تبصره بذارین براش! خلاصه خواست کارتم و باطل کنه که رفتم پیش مدیر. گفتم خوردن خوراکی باید در صورتی ممنوع بشه که آشغال حاصلش روی زمین ریخته بشه، صندلی در صورتی نباید جابه جا بشه که افراد زیاد باشن و جا نباشه و بعدشم سر جاش نذاریم، اینجام که مرد رفت و آمد نداره، آقا شما تاحالا با مقنعه درس خوندی ببینی چه معضلیه؟ آقاهه خندید گفت حرف حق جواب نداره!

یکی از این بچه های پیش دانشگاهی تجربیم ازم پرسید ریاضی بلدی؟ گفتم آره، سوالش و نشونم داد، چهار به توان ان به علاوه ی یک چرا برابر چهار به توان ان ضرب در چهاره، با چشمان از حدقه بیرون زده نگاش کردم و پرسیدم اولی؟ گفت نه پیشم، بهش توضیح دادم و گفتم میگم بشین از اول دبیرستان یه بار دیگه ریاضی و مرور کن!

اونجا که صرفا بیشتر به سالن آرایش فشن تی وی شباهت داره تا محلی برای درس خواندن، یکی هست رسما یه برس پن کک دستشه همون طور که درس میخونه اون و میکشه به صورتش، اغلب بچه هام رشته شون هنره و تیپای خاصی دارن، جورابای یکیشون و ببینین!

هنر ها درس خونن ولی ریاضی تجربی اصلا ... صبح ساعت 8.45 دیقه کیفم پیشت باشه الان میام شب ساعت 7.15 سلام من اومدم مرسی و در دل میگوییم بدبخت پدر و مادر تو که فکر کردن میای اینجا درس بخونی!

خلاصه مهمونا میان و میرن و مهمونی میر"ن" و می یا"ن" و ماهم "کوری" میخوانیم و وب مینویسیم و بیشتر میخوابیم، باشد که رستگار شویم و مهندس آی تی آینده ی این کشور ... دعایمان کنید ...