زندگی های چندگانه ی من!
یکی از چیزایی که همیشه دوست داشتم واقعنی باشه اصل زندگیای چندگانه س. به نظرم خیلی جذاب تر میشد اگه هر آدمی چند بار به دنیا میومد و توی زمانای مختلف و با شرایط و ویژگی های مختلف زندگی میکرد!
نمی دونم، من خیلیم بهش بی اعتقاد نیستم، گاهی آدمایی هستن که هیچ وقت ندیدیم اما حس میکنیم میشناسیمشون یا صحنه هایی هست که برامون تکرار میشه یا بعضی جاها که حس میکنیم قبلن دیدیم!! یا مگه نمیگن آدم و از گل آفریدن، مگه این زمین چقد خاک داره که ظرفیت اینهمه آدم و داشته باشه هان؟ حالا با فرض درست بودن این قضیه زندگیایی که من دوس دارم تجربه کنم:
اولیش اینکه دوست دارم مثل شیرین یه شاهزاده خانم فوق
العاده زیبا باشم که 2500 سال قبل زندگی میکرده. اون همه ی عالم و آدم و شیفته ی
خودش و بیشتر، اخلاقیاتش میکنه، با اینکه شاهزاده س ولی بین خودش و آدمایی که برای
پدرش کار میکنن هیچ تفاوتی قائل نیست و همش سعی میکنه به همه کمک کنه، کسی که برای
همه فوق العاده عزیزه، بعد توی 16 سالگی عاشق پسر یکی از همون خدمتکارها میشه، کسی
که عضو ارتش پدرش هست و یه پهلوان بزرگ محسوب میشه، اما پدرش اون و مجبور میکنه که
برای صلح با پسر هوسباز شاه هندوستان که حرمسرا داره و به زن به چشم وسیله ی خوش
گذرونی نگاه میکنه ازدواج کنه، در همین اوقات جنگ بوجود میاد و اشتباهی بهش خبر
میرسونن که آبتین مرده، با شنیدن این خبر اون حاضر به ازدواج با همون یاروئه میشه ولی
سرو کله آبتین پیدا میشه و قصر شاه و به آتیش میکشه و هندم مستعمره ی خودش میکنه و
امپراطوری با صلح و صفا و برخورداری از نعمت برای مردم ایجاد میکنه، اما خیلی زود
توی یکی از جنگا میمیره و دختره اولین پادشاه زن کل تاریخ میشه و تا جایی که
میتونه مردم و از خوشبختی بهره مند میکنه.


