نویسنده: ژوزه ساراماگو

مترجم: اسدالله امرایی

برنده جایزه نوبل 1998


ژوزه ساراماگو، متولد 1922 پرتغال، از سال 1979 به طور جدی به نویسندگی پرداخت. از مهمترین آثار او میتوان به انجیل به روایت عیسی مسیح، زورق سنگی، تاریخ معاصر لیسبون و بینایی اشاره کرد.

آثار او جزو برجسته ترین آثار ادبیات اعتراضی جهان است.

وقتی چهارده سالم بود، از یکی از دوستام سی دی آهنگای قدیمی رو گرفتم، بین آهنگای داریوش اقبالی سال دوهزارش رو گوش میدادم که بابا به طور اتفاقی شنید و بعد لبخند زد،  گفت: حدود سال 50 بود وقتی داریوش این آهنگ رو خوند، اون زمان کسی زیاد به این آهنگ توجه نکرد، برای جماعت اون زمان که زندگی های شادی داشتن و در واقع مرام و معرفتشون بیشتر بود، پذیرفتن اینکه سالی با ویژگی های اون شعر پدیدار بشه سخت بود، ولی حالا، میشه به قدرت عجیب شاعر اون شعر پی برد.

کوری داستان شهریه که در اون مردی ناگهان کور میشه، اما بر خلاف کوری های معمولی، او همه جا رو سفید و نه سیاه میبینه. این بیماری مسری به همه ی شهر منتقل میشه ، اول برای اینکه این بیماری به همه سرایت نکنه کسایی رو که دچارش شدن به قرنطینه میبرن، اما بعد همه ی مردم کور میشن و کار از قرنطینه میگذره.

قسمت عمده ی داستان مربوط به زندگی آدم های قرنطینه ست و  بعد اوضاع فلاکت بار شهری که همه ی افراد اون کور هستن. از نکات قابل توجه این داستان اینه که کسی توش اسم نداره. همه  یه لقب دارن، مثل اولین مرد کور، زن اولین مرد کور، دکتر، زن دکتر، پسرک لوچ، دختر با عینک تیره و ... و دیگه اینکه گوینده ی هر حرفی مشخص نیست، بین جملاتی که گفته میشه فقط ویرگول هست و تشخیص گوینده با خود فرده.

کوری داستان شهر ماست، خواهرم پرسید ما شاد تریم یا پدربزرگ ها و مادربزرگ هامون توی گذشته، خب، اگه بخوایم شادی رو داشتن امکانات تعریف کنیم ما، اما اگه آسودگی و احساس لذت معیار سنجشمون باشه مسلما گذشته های ما. ما در دنیای پر از امکاناتی زندگی میکنیم، دنیایی پر از نور، نوری سفید و این زیادی  اجازه ی دیدن خیلی چیزها رو به ما نمیده، اجازه ی دیدن اینکه همه جا رو گند برداشته و هر گوشه ی شهر رو که نگاه میکنی پر از جنازه ی آدم هاست!

توی داستان عده ای کور هستن که سهمیه ی غذای بقیه رو بر میدارن و ذره ذره به بقیه میدن، عده ای که در مقابل بقیه زیاد نیستن، اما اسلحه دارن و اگر کسی بخواد حقش رو پس بگیره به قتل میرسه. دنیای قرنطینه دنیای عجیبیه، دنیایی که عده ای دیگه به زور بقیه رو واردش کردن و بهشون امکانات هیچ چی رو نمیدن اما انتظار همکاری دارن!!

آنچه که همیشه ثابت مونده، سو استفاده ی عده ای از بدبختی دیگران است.

آدم کور نداریم، کوری داریم.

و در آخر اینکه ما جاودانه نیستیم که کور نباشیم و کور نمیریم و از مرگ نمی توانیم بگریزیم، اما دست کم میتوانیم کور نباشیم و کور نمیریم ...!