آدم ها خیلی راحت حرف میزنند، انگار که خدایند، این حالم را بهم میزند

birth
فیلمی خیلی فوق العاده نبود، اما انقدری خوب بود که آخرش نگم اگه به درد تقویت زبان نمیخورد واقعا عمرم رو حروم کرده بودم.
قصه ی زنی که همسرش رو که خیلی دوست داشته از دست میده و حالا تصمیم میگیره دوباره ازدواج کنه، اما ناگهان سرو کله ی پسربچه ی 10 ساله ای پیدا میشه که ادعا میکنه همسر از دست رفته ی او هست. خیلی راحت از اول داستان میشه حدس زد که سر و کله ی این پسر از کجا پیدا شده، اما اگه حواستون جمع نباشه، نه! و این فیلم میتونه کلی سر کارتون بذاره. شاید محوری ترین پیام داستان وقتیه که پسربچه ی کوچیک وقتی می فهمه که همسر از دست رفته ی زن بهش خیانت میکرده، به حالت طبیعی برمیگرده، اون دوست نداره نقش شوهر از دست رفته ی زن رو بازی کنه، چون اون واقعا زن رو دوست داره.
نمونه ی جدیدی از عشق، عشق یک کودک به زنی که از او خیلی بزرگتره و این عشق تا نزدیک ازدواج هم پیش میره. به هر حال موضوع نوی داستان، فضاپردازی محدود اما زیبا و بازی فوق العاده ی نیکول کیدمن ارزش داره که این فیلم رو تماشا کنید.
برچسب: تهران، اصفهان، تبریز، شیراز و قزوین، کدوم یک شهری خواهند بود که 4 سال قراره توش زندگی کنم؟
برچسب ': ببین چگونه احاطه کرده است، عدد، ذهن خلق را!
وقتی به این فکر میکنی که هرکدوم از انتخابای تو یعنی ترتیب چهار تا عدد قراره زندگی آینده ت رو رقم بزنه وحشت میکنی و بدطوری مخت سوت میکشه!
دعا کنین، برای مسیری که در انتظارمه.
برچسب ''' :
شکوندن دل آدما کاری نداره، بهشون توهین کن، مسخره شون کن، نقطه ضعفشون رو جلوی چشمشون بیار، بزنشون تا اشکشون در آد، اما اگه تونستی لبخند به لب کسی بیاری، اون موقس که آدمی!
وقتی توی زندگیت حس کنی آدمایی بودن که تونستی براشون کاری کنی و لبخند به لبشون بیاری، " که چی " های پست قبل جهت خیلی قشنگی میگیرن .