کوهستان سرد
کوهستان سرد
نویسنده : چارلز فریزر
سال ساخت: ۲۰۰۳
کارگردان: آنتونی مینگلا
بازیگران: جود لاو، نیکول کیدمن، رنه زلوگر، برندن گلیسان، فیلیپ سیمور هافمن. جک وایت موزیسین راک و هم چنین سیلیان مورفی، جنا مالون
جوایز:
برندۀ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن رنه زلوگر
برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مکمل زن رنه زلوگر
نامزد بهترین بازیگر نقش اول مرد جود لاو
نامزد بهترین تدوین والتر مرچ
خلاصه داستان: دختر و پسر جوانی عاشق هم میشوند اما در همین جریان جنگ داخلی در امریکا پیش می آید، آن ها مدت چهار سال از یکدیگر دور می مانند و پسر بعد از جراحتی سخت در جنگی عزم به بازگشت میگیرد، داستان حول اتفاقاتی که بر این دو می افتد، می گذرد.
کوهستان سرد فیلم خوش ساختی بود، شاید اساسی ترین ایرادی که بشه ازش گرفت عشق کوتاه مدتی باشه که بعید به نظر میرسه بخاطرش دو طرف این قدر صبر کنن . اما نمیشه پرداخت خوب اون رو به حاشیه ی جنگ نادیده بگیریم. میدون جنگ بیرون از صحنه ی نبرد و دو جبهه ست، قحطی، زورگویی و سواستفاده از شرایط بوجود اومده، دلتنگی برای همسر و فرزند، مختل شدن زندگی، انتظار و در یک کلمه "ویرانی". وقتی یک زن برای پناه دادن به فرزندانش که خیلی وقته ندیدتشون، خیانتکار شناخته میشه، و البته روایت دلنشینی از عشق، که نجات بخشه و اجازه ی خیانت رو نمیده. وقتی اینمن به شدت زخمی میشه اما کشته نمیشه، شاید بخاطر اون انتظاره، اون عشق که اجازه ی مردنش رو نمیده. کمک های غیبی و غیر قابل باورم شامل حالش میشه و اون رو به معشوق میرسونه.
قسمتی از فیلم هست که یک زن به اینمن پناه داده، و وقتی میخواد فرار کنه سه نفر به زن حمله میکنن و بچه ی مریض اون رو بدون روپوش جلوی چشمش میذارن تا بگه که خوراکی ها کجاست، از بین سه نفر یکی سعی میکنه بچه رو بپوشونه، اینمن دو نفر دیگه رو میکشه و به اون اجازه ی رفتن میده، اما نفر سوم رو زن میکشه!! اون ندیده بود که مرد میخواست بچه رو بپوشونه!
و جایی که پیرزن به فرزندانش پناه میده اما کسایی که مسئول برگردوندن سربازای فرارین می فهمن و دست های زن و زیر چوب میذارن و روی چوب ها میپرن تا با شکنجه ازش اعتراف بگیرن و وقتی بچه ها نمی تونن تحمل کنن و بیرون میان هر دو نفرشون رو جلوی چشم مادرشون میکشن. وقتی روبَی دستای زن رو باز میکنه و میگه اوضاع اینطور نمیمونه،خدا نمی ذاره اینطور بمونه.
فیلم صحنه های زیبایی داره، طبیعت بکر کوهستان و صحنه های جنگ؛ موسیقی فوق العاده و شخصیت پردازی قابل قبول.
و دیالوگ های ماندنیش:
آدا: چیزهایی که از دست دادیم، دیگه هیچ وقت به ما بازگردانده نمیشوند. این قدر خون بر زمین ریخته شده است که هیچ وقت، التیام پیدا نمیکنند. تنها کاری که از دست ما بر میاید، این است که از گذشته، درس بگیریم و با آرامش، به آنها بنگریم.
اینمان: به خاطر چیزی که هیچ اعتقادی به آن ندارم، حتّی یک گلوله دیگر هم شلیک نخواهم کرد!
برچسب: یه روزی فکر میکردم هیچ وقت نمی تونم آرزوی مرگ کسی رو داشته باشم، اما حالا لیست بلند بالایی از آدمای توی ذهنم هست که به نظرم نباید وجود داشته باشن
یه روزی فکر میکردم هیچ وقت توی میدون جنگ نمی تونم آدم بکشم، اما وقتی توی میدون جنگی، باید بکشی!
"جنگ" انگار باید باشه، تا بهتر معنای صلح رو بفهمیم! البته بعضی ها بخاطر قدرت طلبیشون واسه این مفهوم بزرگ، واسه ی "صلح" هیچ احترامی قائل نیستن