یه ولنتاین نوشت واقعنی

از اون وقتاییه که بدطوری غمگینم! یه کلاه مشکی نقاب دار مخملی گذاشتم سرم و هی نقابش و بالا و پایین میکنم، من فقط وقتی خیلی غمگینم کلاه سرم میذارم، بعدشم به خودم ادکلن مردونه می زنم و یه مداد چشم بر میدارم و دور تا دور چشمام و سیاه میکنم، انقدر کیف میده!
تنها جایی که برای نشستن توی اتاقم هست همین صندلی کامپیوتره، دارم فک میکنم که هیچ وقت یه اتاق دخترونه نداشتم! همیشه مامان هست که هر دو سه روز یه دفعه جمع و جورش میکنه، نمیدونم چرا حس میکنم اگه اتاقم و مرتب کنم آدم خاله زنکی محسوب میشم!
شدید دلم میخواد برم بیرون و واسه ولنتاین خرس و جعبه و شکلات و از این آلات فرنگی مآبی بخرم، نمی دونی نگاه چندش آور فروشنده های این جور مغازه ها چه هیجانی به آدم القا میکنه! وقتی مشغول انتخاب اسباب بازی هستی و با نگاه هیزشون تمام حالتات و زیر نظر میگیرن تا به محض اینکه از مغازه شون خارج شدی با دوستان ادات و در بیارن و هر هر بخندن!
خب ... خیلی خوبه آدم یکی و داشته باشه که واسش کادو بخره، حتا اگه کادوی ولنتاین باشه! تنها باری که کادو خریدن خیلی بهم مزه داد همین آذر ماه بود که شعر تو به من خندیدی و دادم قابش گرفتن و هدیه ش دادم به مهسا! حتا خود حمید مصدقم اندازه مهسا این شعر و دوست نداره! هیچ وقت یادم نمیره که وقتی کادوش و باز کرد چقدر هیجان زده شد و محکم بغلم کرد و از ته دل ترین ماچ دنیا رو روی صورتم کاشت!!
راستش خیلی بهتره کلی همکلاسی لوس پر افاده داشته باشی که همه ی دغدغه شون جدیدترین مدل موی روز و لوازم آرایشی باشه و به مضحک ترین صورت ممکن ازت در مورد خریدن خرسشون نظرسنجی کنن تا چند تا همکلاسی که وقتی بهشون میگی هپی ولنتاین بگن اوف ... چه زود داریم به کنکور نزدیک میشیم!
فک کنم بهتره تمومش کنم ها؟ خب ... به قول وحشی سپنتاینتون مبارک ...
با ربط 1:
اینم ولنتاین از نگاه خیام ...
من می نه زبهر تنگدستی نخورم
یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می ز برای خوشدلی می خوردم
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم
با ربط 2:
















